• بازديد امروز: 43
  • بازديد ديروز: 97
  • بازديد هفته: 43
  • بازديد ماه: 3848
  • بازديد كل: 102647
  • تعداد کل صفحات: 16
  • صفحه کنونی: 1

































entryامان از دست این زن ها که خدا هم نمیشناسشون

یك بنده خدایی ، كنار اقیانوس قدم میزد و زیر لب، دعایی را هم زمزمه میكرد.
نگاهى به آسمان آبى و دریاى لاجوردین و ساحل طلایى انداخت و گفت: - خدایا ! میشود تنها آرزوى مرا بر آورده كنى؟ ناگاه، ابرى سیاه، آ سمان را پوشاند و رعد و برقى درگرفت و در هیاهوى رعد و برق، صدایى از عرش اعلى بگوش رسید كه میگفت: چه آرزویى دارى اى بنده محبوب من؟مرد، سرش را به آسمان بلند كرد و ترسان و لرزان گفت: - اى خداى كریم! از تو مى خواهم جاده اى بین كالیفرنیا و هاوایی بسازى تا هر وقت دلم خواست در این جاده رانندگى كنم !! از جانب خداى متعال ندا آمد كه:- اى بنده ى من ! من ترا بخاطر وفادارى ات بسیار دوست میدارم و مى توانم خواهش ترا برآورده كنم، اما، هیچ میدانى انجام تقاضاى تو چقدر دشوار است؟ هیچ میدانى كه باید ته اقیانوس آرام را آسفالت كنم ؟ هیچ میدانى چقدر آهن و سیمان و فولاد باید مصرف شود؟ من همه اینها را مى توانم انجام بدهم، اما آیا نمى توانى آرزوى دیگرى بكنى؟ مرد، مدتى به فكر فرو رفت، آنگاه گفت:- اى خداى من ! من از كار زنان سر در نمى آورم! میشود بمن بفهمانى كه زنان چرا مى گریند؟ میشود به من بفهمانى احساس درونى شان چیست؟ اصلا میشود به من یاد بدهى كه چگونه مى توان زنان را خوشحال كرد؟صدایی از جانب باریتعالى آمد كه: اى بنده من ! آن جاده اى را كه خواسته اى، دو بانده باشد یا چهار بانده ؟؟!! 

authorنوشته:بابک date تاریخ:1388/6/29 | comment نظرات [ 1 ]
entryبسیار مهم لطفا بخوانید و به دوستانتان هم بگوید!!

این واقعه اخیراً درشمال تگزاس اتفاق افتاده است. زنی در روز یکشنبه برای قایقرانی رفته بود وبا خودش چندتا قوطی نوشایه برده وآنها رادریخچال گذاشت .روز 2شنبه اوبه بیمارستان منتقل شد ودربخش مراقبتهای ویژه بستری شدودرروز 4 شنبه فوت کرد


کالبدشکافی نشان داد که دراثربیماری عفونی لپتوسپیروز مرده است.نتیجه تحقیقات نشان داد که او قوطی نوشابه را بدون لیوان استفاده کرده است.آزمایشات نشان داد که قوطی ها آلوده به ادرارخشک شده موش صحرایی بوده است وبخاطرهمین دچار این بیماری عفونی شده است.ادرار موش محتوی موادسمی وکشنده است ..خیلی توصیه می شود که قسمت بالای قوطی های نوشابه راقبل از مصرف دقیق بشوئید .قوطی ها در انبارکالا نگهداری می شوندوبدون اینکه تمیز شوند مستقیم به مغازه ها فرستاده می شوند.

یک مطالعه در NYCUنشان داد که دربهای قوطی های نوشابه آلوده تر از توالتهای عمومی می باشد وآلوده به میکروبها وباکتری ها می باشد.

بنابراین قبل از اینکه آنها را با دهانتان بخورید با آب خوب بشویید تا این اتفاق مهلک برایتان رخ ندهد.

authorنوشته:بابک date تاریخ:1388/6/29 | comment نظرات [ 0 ]
entryچه بخوریم تا لاغر شویم!

 

اینكه چه بخوریم تا لاغر شویم، یكی از سوالات مورد علاقه افراد چاق است، در حالی كه شاید بهتر آن است كه بپرسند چه نخورند تا لاغر شوند؟ ولی از آنجا كه غذا یك عشق پنهان برای آنان است راه حل لاغری خود را نیز در آن می‌یابند.

البته باید اذعان نمود كه غذا جزو لاینفك زندگی همه ماست و از طرفی یك لذت خداداد است پس اولا ما باید غذا بخوریم و ثانیا باید از غذا لذت ببریم وگرنه دچار اختلالات روانی خواهیم شد
.

پس حالا چه باید بخوریم تا لاغر شویم؟ یا اگر وزن ما طبیعی است دچار افزایش وزن نگردیم؟ نكات ذیل جواب خلاصه‌ای است به این سوالات
:

1-
سبزیجات، حبوبات و غلات سبوس‌دار و میوه‌جاتی كه قندشان بسرعت جذب نمی‌گردند و به عبارتی دارای قند پیچیده می‌باشند را جایگزین مواد قندی ساده و انواع شیرینی‌جات نمایید. خیلی از افراد چاق همیشه به دنبال داشتن مواد قندی ساده حتی به میزان كم می‌باشند تا دچار ضعف نگردند، ولی حقیقت آن است كه استفاده از مواد شما را در یك سیكل معیوب قرار می‌دهد كه طی روز همیشه باید از این مواد بخورید تا ضعف شما پایان یابد
.

2-
مصرف لبنیات از نوع كم‌چرب، تخم‌مرغ، گوشت قرمز و گوشت سفید بدون چربی و روغن گیاهی مایع از مواد غذایی است كه شما به هر صورت باید در برنامه غذایی خود بگنجانید. ولی مصرف آنها بنابر شرایط بدنی، سن، جنس و نوع بیماری‌های همراه، بایستی تغییر یابد كه نیاز به برنامه‌ریزی منظم توسط متخصصین تغذیه دارد
.

3-
مصرف انواع چربی‌های حیوانی، فست‌فودهای حاوی چربی اشباع شده، نوشابه‌های گازدار، شیرینی‌ها، خرما و عسل و مواد حاوی قند سریع‌الهضم بایستی با محدودیت جدی همراه باشد. اگرچه حذف كامل این نوع مواد غذایی با توجه به عادات روزمره خیلی از افراد چاق شاید امكان‌پذیر نباشد ولی محدود نمودن با برنامه و زیر نظر متخصص امكان‌پذیر و منطقی بوده و شما را در كاهش وزن بدون شمارش دقیق كالری دریافتی یاری می‌نماید
.

4-
مقادیر زیادی آب (حداقل 5 تا 6 لیوان در روز) بنوشید تا دیگر شما بین احساس گرسنگی و تشنگی سر در گم نشوید
.

5-
از آنجا كه مكانیسم طبیعی كنترل اشتها و سیری در خیلی از افراد چاق دچار اختلال است، رفتاردرمانی و تغییر عادات غذایی و شیوه‌های زندگی شاید قبل از نكات فوق و ضروری‌تر از همه آنها باشد، چرا كه شما را در ایجاد حس سیری به طور خودكار یاری می‌نماید. از بین عادات غذایی: رژیم غذایی منظم و كنترل سرعت غذا، از نكات اساسی در این زمینه است
.

6-
برنامه‌های آموزشی كنترل استرس با توجه به این‌كه خیلی از اوقات ما خوردن را راهی برای كنترل استرس خود می‌دانیم از موارد پر اهمیت می‌باشد
.

7-
در نهایت فعالیت بدنی مدون كه تركیب ورزش‌های هوازی و نیز مقاومتی و كششی را شامل می‌شود، شما را در داشتن انتخاب غذایی آزادتر كمك می‌‌كند
.

authorنوشته:بابک date تاریخ:1388/6/29 | comment نظرات [ 0 ]
entryانتخاب من وهمسرم میرحسین موسوی است

بهاره رهنما:

انتخاب من وهمسرم میرحسین موسوی است

من هیچ توقع صنفی و شخصی از آقای موسوی ندارم

«نه به عنوان یك بازیگر كه به عنوان یك زن ایرانی ،یك مادر و یك نویسنده می خواهم در انتخابات شركت كنم و انتخاب من و همسرم حتما مهندس میرحسین موسوی خواهد بود».‌

بهاره رهنما بازیگر سینما و تلویزیون ضمن اعلام این مطلب گفت: ‌طبق روالی كه از 16 سالگی داشته‌ام تا الان همیشه در صحنه انتخابات حاضر بوده‌ و در تصمیم‌گیری‌های مهم برای كشورم شركت داشته‌ام.

رهنما مجددا تاکید کرد: این تصمیم‌گیری‌ها صنفی نیستند و ما باید از حقوق شهروندی خودمان استفاده كنیم؛ این حق مسلم ماست كه بتوانیم رای بدهیم. در انتخابات شركت می‌كنم و رای من هم آقای موسوی خواهد بود.

این بازیگر سینما و تلویزیون افزود: با مدیریت بحرانی كه آقای موسوی در سال‌های اول انقلاب داشته‌اند و این در ذهن و خاطر همه ایرانیان مانده مطمئنم ایشان بهترین گزینه برای ریاست‌جمهوری هستند. من و همسرم با مطالعه و پیگیری سخنرانی‌های آقای موسوی و شناختی که از ایشان داریم تصمیم گرفتیم.

او ادامه داد: من هیچ توقع صنفی و شخصی از آقای موسوی ندارم و فقط به عنوان یك ایرانی برای سربلندی ایران عزیز در انتخابات شركت می‌كنم و واقعا می‌خواهم آقای موسوی در كنار همسر و سایر همراهانشان به این مهم دست پیدا كنند.

رهنما گفت: ‌من و همسرم امیدواریم بهترین اتفاق ممكن بیافتد و آقای مهندس موسوی به عنوان رئیس‌جمهور كشور با حضور مجدد خودشان شكوفایی و پیشرفت كشور را رقم بزنند. ما می خواهیم ایرانی آباد و آزاد و پاك داشته باشیم و این را با حضور مهندس موسوی تحقق یافته می‌بینیم.

authorنوشته:بابک date تاریخ:1388/2/27 | comment نظرات [ 0 ]
entryدکتر یزدی: فقط خاتمی می تواند اصلاح طلبان را به اجماع برساند

دکتر یزدی: فقط خاتمی می تواند اصلاح طلبان را به اجماع برساند

باید به دنبال تغییر در ساختار حقیقی باشیم / نهضت آزادی در اواخر اردیبهشت نظر رسمیش را در مورد انتخابات اعلام می کند/ از اجماع اصلاح طلبان حمایت می کنیم/ احمدی نژاد اشتباه می کند روی استقبال سفر های استانی حساب می کند




نویسنده: سروش فرهادیان

ماه رمضان گذشته نهضت آزادی ایران به رسم هر سال تعدادی از روزنامه نگاران را برای افطار به منزل دبیرکلش دعوت کرد.

پس از افطار مهندس توسلی دبیر سیاسی نهضت اعلام کرد که در انتخابات ریاست جمهوری دهم از سید محمد خاتمی حمایت می کنند.
  اعلام حمایت نهضت آزادی از خاتمی در فاصله 9 ماه مانده تا انتخابات ریاست جمهوری دهم اگر نگویم عجیب اما جالب بود چرا که نهضت آزادی در انتخابات قبلی ریاست جمهوری کاندیدای حزبی معرفی کرده بود و پس از رد صلاحیت او از دکتر معین به عنوان کاندیدای اصلاح طلبان پیش رو حمایت کرد. 
دکتر ابراهیم یزدی دبیرکل نهضت آزادی ایران در گفتگو با هم میهن معتقد است که دلیل این حمایت زود هنگام این بوده که خاتمی می تواند «لولا»ی جریان اصلاح طلبی باشد. امروز اما خاتمی به نفع میرحسین موسوی از کاندیدا شدن انصراف داده و اصلاح طلبان با شرایطی مشابه سال 84 مواجه اند. دکتر یزدی اما همچنان معتقد است که خاتمی در همین شرایط هم می تواند سر و سامان دهنده اصلاح طلبان باشد.

نهصت آزادی ایران در انتخابات ریاست جمهوری نهم ابتدا شما را به عنوان کاندیدا معرفی کرد و پس از رد صلاحیت جنابعالی از کاندیدای اصلاح طلبان پیشرو یعنی دکتر معین حمایت کرد. با توجه به اعلام حمایت نهضت آزادی از آقای خاتمی قبل از اینکه ایشان به نفع میرحسین موسوی انصراف بدهند و زمینه ای که از انتخابات ریاست جمهوری دوره نهم داریم در انتخابات ریاست جمهوری دهم موضع نهضت آزادی چیست؟

ورود ما در انتخابات دوره گذشته و حمایت از آقای معین و یا استقبال ما در این دوره ازکاندیداتوری آقای خاتمی همه بر محور یک استراتژی است . ما انتخابات را رویدادی می دانیم که می بایست در خدمت یک استراتژی کلان قرار بگیرد . خود شرکت در انتخابات هدف نیست به این معنا که حالا درهر انتخابات شرکت کنیم یا نکنیم و بعد هم که تمام شد دنبال کار خود برویم دوباره سر جای اولیه مان باشیم. پس از شکست اصلاح طلبان در انتخابات گذشته و حتی در دوره ای که آقای خاتمی هنوز رییس جمهور بود این سؤال جدی برایمان مطرح بود که چه شد اصلاح طلبان با داشتن دو قوه از سه قوه عرصه را باختند. ممکن است که همه تقصیرها را گردن جناح مقابل بیاندازیم و مسأله را ساده کنیم، اما ما درنهضت آزادی در تحلیل های خود به این نتیجه رسیدیم که: یک - اصولگرایان یا جریان راست بعد از خرداد 76 علل شکست خود را بررسی کردند که چطور شد که با در دست داشتن تمام این امکانات نتوانستند انتخابات را مدیریت کنند و باختند. آن آرا سنگینی که به آقای خاتمی بطورغیرمترقبه بخصوص در دوره اول داده شد زنگ خطری بود برای آقایان اصولگرا. آن زنگ خطراین بود که جریان انتخابات یک روز می تواند باعث دردسر شود پس باید مدیریتش کنند و از آن تاریخ برای خود برنامه ریزی کردند. به نظر من راست گرایان خیلی خوب عمل می کنند و طبق برنامه جلو می روند و می خواهند انتخابات را مدیریت کنند . به همین دلیل شما می بینید که آرام آرام جریانهای ویژه ای که طبق قانون نباید در سیاست شرکت کنند وارد صحنه شدند. این در واقع یک پروژه است ؛ همه آدرس ها را هم داده اند ولی دیگران بی توجه بوده اند. بخش اول این پروژه این بوده که به محض اینکه مجلس هفتم با کمک نظارت استصوابی تشکیل شد تصویب کردند که 350 میلیون دلار از ذخیره ارزی برداشته شود و به بسیج داده شود. بسیج این پول را برای چه می خواهد؟ می خواهد راه بسازد، خانه بسازد، پل بسازد؟ این پروژه الان به نتیجه نزدیک شده است. همه این دعواها برای پرداخت یارانه مستقیم برای چیست؟ یارانه ها را حذف کنند و به یک عده مستقیماً بپردازند فقط خدا می داند که به چه کسانی خواهند پرداخت. درست است که پرسشنامه پخش کردند و ظاهر قضیه قانونی است اما کدام نهاد مستقل از دولت این امکان را دارد که رسیدگی کند این یارانه ها را به چه کسانی می دهند؟ جریان راست می خواهد مشکل خود را حل کند؛ جریان راست نه تنها فرایند انتخابات بلکه فرایند معرفی کاندید ها را هم در حال حاظر مدیریت می کند که مثلا این آقا بیاید ایرادی ندارد اما فلان آقا نباید بیاید.
اما اصلاح طلبان هرگز تحلیل نکردند که مشکل کار کجاست که نتوانستند عرصه را به نفع خود و مردم نگه دارند. ما در تحلیلهای خود به این نتیجه رسیدیم که جنبش اصلاح طلبی یک حرکت اجتناب ناپذیر است اما جریان اصلاح طلبی فاقد رهبری است. یک جنبش واقعی سیاسی - اجتماعی است، اما سازمان رهبری کننده ندارد. آقای خاتمی یک رئیس جمهور اصلاح طلب بود، فرهیخته بود، هوادار دموکراسی بود، اما هیچ وقت رهبر این جنبش نشد. یا نخواست یا نتوانست. ما معتقدیم که رهبر جنبش بودن اقتضائاتی دارد که با رئیس جمهور دموکرات بودن فرق می کند. رهبر یک جنبش باید بعضی جاها یک حرکاتی انجام دهد تا این جنبش تقویت و منسجم شود.

مگر الزاماً باید رهبر جنبش باید رئیس جمهور باشد ؟

خیر! اما نمایندگان اصلاح طلب دوره ششم هم این نقش را ایفا نکردند. البته در مقام مقایسه با دوره های گذشته مثلاً جنبش ملی شدن نفت . دکتر مصدق در حالیکه نخست وزیر بود رهبر جنبش هم بود و به اقتضای رهبری حرکت می کرد. نمایندگان جبهه ملی هم در مجلس به اقتضای شرایط نقش رهبری را ایفا می کردند. چون آنها درمجلس در اقلیت بودند با چه نیرویی اکثریت مجلس را سر جایشان می نشاندند؟ برای هر مسأله ای که پیش می آمد نمایندگان جبهه ملی در میدان بهارستان اعلام میتینگ می کردند. من در آن زمان نماینده سازمان دانشجویان دانشگاه تهران بودم، فوراً با ما تماس می گرفتند که دانشجویان را بیاورید . ما هم دانشگاه را تعطیل می کردیم و جلوی مجلس می رفتیم. یک نیروی ملی بروز پیدا می کرد و آقای جمال امامی هم در مجلس ماستش را کیسه می کرد. جریانهای اصلاح طلب به غیر از این ابزاری ندارند. نمایندگان اصلاح طلب مجلس ششم در آن چهار سال یکبار نشد که مردم را فراخوان کنند و بگویند شما به ما رأی دادید و ما به شما بگوییم مشکل ما چیست .
به همین دلیل تحصن نمایندگان شکست خورد، برای اینکه اواخر دوره است و حالا می خواهند تحصن کنن . مردم در جریان نبودند . وقتی از طرف ستاد آقای معین پیش ما آمدند و گفتند که از ایشان حمایت کنیم ما 6 شرط گذاشتیم که مهمترینشان این بود که جبهه دموکراسی و آزادیخواهی تشکیل شود یعنی آقای معین به عنوان کاندیدای جریان اصلاح طلب پیشگام شود. هدف از تشکیل جبهه این بود که نیروهای مردمی و اصلاح طلب همه زیر یک چتر بروند تا بتوانند یک نیروی سیاسی مؤثری درصحنه سیاسی ایران بشوند. متأسفانه طی 2 سالی که بعد از انتخابات با دوستان دیگرجلسه داشتیم این پروژه انجام نشد. در همین راستا ما در تمام مصاحبه ها گفتیم که آقای خاتمی دارای پتانسیلی هست که باید برای انتخابات «لولا» ی این ائتلاف مردمی شود. چون انتخابات یک فرصت است، یک فرایند است، خودش نمی تواند هدف باشد. ما فکر کردیم که در این فضای انتخابات آقای خاتمی بیاید و آنچه را آقای معین نتوانست یا دوستان دیگرشان موافقت نکردند، ایشان انجام بدهد.

لولا بودن یعنی چه ؟

یعنی میان کاندیداهای مطرح، آقای خاتمی تنها کسی است که این اعتبار را دارد که همه نیروها را جمع کند. اگرآقای خاتمی ازتمام نیروها دعوت می کرد، همه می آمدند ولی در مورد کاندیداهای دیگرمعلوم نیست. ما با ایشان صحبت کردیم که شما وارد شوید و نمایندگان همه نیروها را دعوت کنید. در یک اتاق در بسته بحث و گفتگو کنیم و به تفاهم برسیم. بعد این نمایندگان طی یک نامه ای رسماً اعلام کنند که ما آقای خاتمی را برای کاندیداتوری دعوت کردیم و ایشان هم پذیرفتند. الآن که آقای خاتمی نیستند مسأله اساسی ما این است که کدام یک از این کاندیدا ها می توانند لولا و کاتالیزور ائتلاف نيرو هاي سياسي درجنبش اصلاحات شوند. شرکت ما در انتخابات گذشته برای همین بود که ما با حضور در انتخابات و سپس حمایت از آقای معین بتوانیم آن جریان را به حرکت درآوریم که نشد. الآن هم ما همین مشکل را داریم و سؤال اساسی ما این است که آیا در این فصل ازفرایند انتخابات ما می توانیم به گونه ای عمل کنیم که پس از انتخابات، چه کاندیدای اصلاح طلبان پیروز شود و چه نشود یک جبهه فراگیری از اصلاح طلبان بوجود آمده باشد؟

اما به نظر می رسد که فعلاً اصلاح طلبان در گام اول مشکل دارند. برخی معتقدند اصلی ترین دلیل شکست اصلاح طلبان در سال 84 تعدد کاندیدا بوده است. آقای مهرعلی زاده در آذربایجان، آقای کروبی در زاگرس و آقای معین در میان نخبگان رأی اصلاح طلبان را دچار تشتت کردند. به نظر می رسد که در دوره دهم وضعیت اتحاد اصلاح طلبان از دوره نهم اگر بدتر نباشد بهتر نیست.

در واقع آنچه شما می فرمایید این است که مشکل اصلاح طلبان همچنان پا برجاست. من هم با شما در این مورد موافق هستم. من معتقدم به جای اینکه بحث کنیم که این فرد باشد یا فرد دیگری همه روی ضرورت پر کردن این خلأ بحث کنیم .

برای اینکار دیر نشده است؟

دیر شده ولی ما نمی توانیم آن را رها کنیم . ما ازانتخابات گذشته این موضوع را گفتیم بالاخره ابزار و اسلحه ما در این فضا چیزی جز بحث کردن و ارائه فکر و اندیشه نیست.

کف مطالبات جریان اصلاح طلبی در حال حاضر این است که می گویند آقای احمدی نژاد برای 4 سال آینده رأی نیاورد؛ یعنی هر گزینه ای باشد بهتر از آقای احمدی نژاد است.

این تکرار تجربه گذشته است و جواب هم نمی دهد. من بارها به شما جوانها گفته ام که اشتباه ما درزمان انقلاب را تکرار نکنید. این نظریه درستی نیست که احمدی نژاد برود هرکسی بیاید بهتراست ؛ معنی ندارد. یک جریان سیاسی نمی تواند یک گزاره سلبی داشته باشد و بگوید ما دست به دست هم می دهیم که احمدی نژاد نیاید. آیا مشکل کشور ما فقط با تغییر رئیس جمهور حل می شود؟ یا همانطور که بار هاگفته ایم باید تغییر در ساختارهای حقیقی بوجود آید. ساختار حقیقی یعنی رفتارها. ما باید از اصلاح طلبی تعریف داشته باشیم . جنبش اصلاح طلبی می خواهد بگوید بعد از پیروزی انقلاب انحرافاتی در انقلاب صورت گرفته است. دو گزاره اصلی وجود دارد . یکی براندازی است که این سیستم را عوض کنیم که ما با این راه موافق نیستیم و آن را جوابگو نمی دانیم. دوم این است که در درون سیستم تغییرات تدریجی ایجاد شود و به سمت و سوی دموکراتیزه شدن حرکت کنیم. دو نوع نگاه در درون اصلاح طلبان وجود دارد؛ یکی تغییر در ساختار حقوقی و دیگری تغییر در ساختار حقیقی است. طرفدارتغیییر در ساختار حقوقی مثلا می گوید اگر فلان اصل و فلان اصل را حذف کنیم مشکل حل می شود. اما ما می گوییم با این اصل موافق نیستیم، مسأله ملی ما با تغییر در یک اصل حل نمی شود . شما این اصل ها را حذف می کنید و تمام اختیارات را به رئیس جمهور می دهید او هم کارهای دیگری انجام می دهد. مگر در پاکستان ولایت فقیه وجود دارد که رئیس جمهور هر کاری دلش می خواهد می کند؟ پس ما باید به دنبال تغییر در ساختار حقیقی باشیم چون ساختار حقوقی سر جایش هست. ببینید آقای حجاریان گفت چانه زني از بالا و فشار ازپایین. ما گفتیم آقای حجاریان چانه زنی در بالا را دیدیم، فشاراز پایین کجاست؟ فشار از پایین چه نمادی دارد؟ آیا نیروهای سیاسی – اجتماعی منسجمی هستند که اگر شما در بالا چانه زنی می کنید آنها بیایند جلوی مجلس و یک نمادی از اراده ملی باشند. ساختار حقیقی زمانی عوض می شود که یک نیروی بازدارنده وجود داشته باشد. یک مثال تاریخی برای شما می زنم؛ در دوره پهلوی پدر، قانون اساسی به پادشاه اجازه نمی داد خیلی از کارها را انجام بدهد. اما هیچ مانعی نبود و هر کاری دلش می خواست می کرد. بعد از رفتن رضا شاه از سال 20 تا سال 1332 یک دوره ای بود که نیروی ملی حضور داشت، مردم بودند ، چپ و راست و ... همه بودند. این نیروی ملی بازدارنده بود. واقعی بود و اعمال نفوذ می کرد در نتیجه شاه نمی توانست هر کاری دلش می خواست انجام دهد. بنا براین ما می گوییم به جای اینکه شما بدنبال تغییر در ساختار حقوقی باشید به دنبال تغییر در ساختار حقیقی باشید. تغییر در ساختار حقیقی هم امکان پذیر نیست تا نیروی اثر گذار اجتماعی منسجمی به وجود نیاید.

به نظر می رسد که جریان اصلاح طلبی در گزاره سلبی متوقف شده، علت اصلی این توقف چیست؟

علت های مختلفی دارد، یک نگاه که برخی از دوستان اصلاح طلب هم به آن معتقد هستند این است که اشتباه کردند که از حاکمیت بیرون آمدند و باید راه هایی پیدا کنند و دوباره به داخل حاکمیت برگردند و به ما هم می گفتند: اشتباه کردید که اول انقلاب استعفا دادید، باید می ماندید.مشکل اصلاح طلبان این است که هنوز نتوانسته اند بر سر یک استراتژی واحد و شفاف به توافق برسند.

ممکن است که اصلاً نداشته باشند.

به هر حال اینطور به نظر می رسند که هنوز به آن نقطه نرسیده اند. اینکه آقای کروبی بیاید و حزب درست کند بسیارخوب
است. اینکه مجاهدین انقلاب اسلامی تجدید سازمان کنند، خوب است، مؤتلفه از حالت هیأت مؤتلفه به صورت حزب مؤتلفه درآمده ما استقبال کردیم ، حزب اسلامی کارگران درست شده ما استقبال کردیم ، اینکه جبهه مشارکت درست شده کنگره تشکیل می دهد بسیار خوب است همه اینها نشان می دهد که اینطور نیست که کاری صورت نگرفته باشد؛ خیلی کارها صورت گرفته است ولی هنوز به آن نقطه بهینه نرسیده ایم.

شما با حمایتتان از آقای خاتمی در ماه رمضان گذشته در افطاری نهضت آزادی با روزنامه نگاران در واقع این قابلیت را در ایشان می دیدید که محل این اجماع نظر باشند؟

بله! یعنی اگر آقای خاتمی بطور جدی می خواست می توانست این کار را بکند. ما معتقدیم که آقای خاتمی بخصوص الآن که اعلام انصراف کرده می تواند در این اجماع محور و لولا باشد. آقای خاتمی الآن هم می تواند قدم جلو بگذارد و همه را جمع کند و اگر هم می خواهد از کاندیدای معینی حمایت کند باید با کمک همه باشد که اینها بعد از انتخابات بمانند و اگر خدا بخواهد و ما درست عمل کنیم تبدیل به نیروی اثر گذاری شود که رفتارهای حقیقی را عوض کنند.
چرا اصلاح طلبان علی رغم اینکه اعلام کردند که ما شرایط را بازخوانی می کنیم ، یا اینکار را نکردند یا اگر هم کردند همچنان دلیل اصلی شکست 84 همراهشان است. یعنی عدم اجماع بر سر یک کاندیدا تا الآن آقای کروبی ،آقای موسوی، آقای اعلمی اعلام کاندیداتوری کردند. یعنی در طیف های مختلف مخالفان وضع موجود اعلام کاندیداتوری کردند.

دلیل درس نگرفتن ازانتخابات سال 84 را در چه می دانید؟

یک سلسله دلایل فرهنگی و سیاسی دارد. دلایل فرهنگی این است که ما وارث فرهنگ استبدادی هستیم. به تعبیر من در درون هر کدام از ما یک شاه کوچولو نشسته است و هر زمان که فرصت کند این شاه درون خودش را نشان می دهد. ویژگی شاه درون یا نظام استبدادی، مطلق بینی جهان است. همه جهان یا سیاه سیاه است یا سفید سفید. یا با منی یا بر منی. این مطلق خواهی و مطلق بینی در مناسبات ما هم وجود دارد. احزاب ما بعضاً مطلق گرا و مطلق بین هستند در صورتی که عالم سیاست عالم نسبیت است چون جامعه بشری مطلق نیست، نسبی است. این ویژگی های استبدادی در فرهنگ ما نمی گذارد که ما با هم همکاری کنیم.
ازطرف دیگرما می گوییم که دموکراسی یاد گرفتنی است . باید اینقدر بالا و پایین برویم تا در این فراز و نشیب ها چیزی را یاد بگیریم. همه دنیا این کار را کردند. دراروپا دو تا از بزرگترین جنگها صورت گرفت، میلیونها نفر از خودشان را کشتند تا تازه فرانسه و آلمان یاد گرفتند بجای اینکه باهم بجنگند باید با هم بسازند. در سال 1376 وقتی اصلاح طلبان پیروز شدند چه کسانی خودی و غیر خودی را سکه زدند و بعد فهمیدند که این سکه ها تقلبی است؟ مرز میان خودی و غیر خودی به چه معنی است؟ پس الآن همه فهمیدیم که پلورالیزم غیر قابل انکار است. ما یک جامعه متکثر هستیم . این شرط لازم است ولی کافی نیست. یادگیری دموکراسی 3 رکن دارد. اول: من یاد بگیرم و قبول کنم که جامعه بشری یک جامعه مونولوگ نیست، چند صدایی است. فرهنگ شاهنشاهی می گوید غیر از من هیچکس صدا نداشته باشد. اما جامعه مدنی می پذیرد که همه حق حرف زدن دارند. دوم: اینکه ما همدیگر را تحمل کنیم. من باید بپذیرم که من وشما با هم متفاوتیم. اما این پذیرفتن تفاوت ها ممکن است به جنگ و جدل میان ما بیانجامد . دموکراسی یعنی من شما را تحمل می کنم. این هم کافی نیست ، شما و من هم با اندیشه های متفاوت وجود داریم. من شما را تحمل می کنم ولی کاری به کار شما ندارم . این چیزی را بوجود نمی آورد. توسعه انسانی در جامعه ایرانی به وفاق ملي نياز دارد. رکن سوم دموکراسی همكاري ميان نيرو هاي سياسي برغم اختلافات است. اگر توسعه يك امر ملي فرا گروهي است تمام گره ها ميبايستي با حفظ مواضع و بر غم تفاوت ها با هم سازگاري داشته باشند. اما وقتی می خواهیم با هم همکاری کنیم باید روی حداقل ها با هم توافق کنیم نه روی حداکثرها. ما باید کف مطالباتمان را تعریف کنیم و روی آن با هم همکاری کنیم. شما بعنوان دانشجو ومطالباتی دارید، ما هم بعنوان حزب مطالباتی داریم، اما آنجا که می خواهیم با هم همکاری کنیم باید دید کف مطالبات مشتركمان کجاست که ما هنوز به این نقطه نرسیدیم.

آیا همچنین کفی وجود دارد ؟

بله هست، مثلا جبهه مشارکت می خواهد نفس بکشد، خبرنگارش بازداشت نشودو روزنامه اش تعطیل نشود ، دانشجويان هم همين نوع مطالبات را دارند. نهضت آزادي ، يك حزب 50 ساله روزنامه ندارد، دفترش را بسته اند، اين ها مي تواند کف مطالبات مشترك باشد. شما به عنوان خبر نگار می خواهید بدانید که چرا روزنامه نگار به زندان می رود؟ چرا سایتها را تعطیل می کنند؟ چرا یک روزنامه ای که در دانشگاه با 500 تیراژ چاپ می شود، اینقدر آنان را وحشت زده می کند؟ ما هنوز رکن سوم را یاد نگرفتیم و این را سر کلاس درس به ما یاد نمی دهند. بر اثر همین کنشها و واکنشهای سیاسی است که ما یاد می گیریم . ما الآن در مرحله فضای انتخابات هستیم و وقتی با هم صحبت می کنیم تجارب منتقل می شود و کم کم به یک همگرایی جدیدی می رسیم و این همگرایی جدید پس از انتخابات هم می تواند ادامه پیدا کند و این کمک می کند که گروهای سیاسی دیگری هم بیایند و به این همگرایی بپیوندند.

اگردوره اول انتخابات ریاست جمهوری در ایران را در نظر نگیریم ، به نظر می رسد آرایش سیاسی در انتخابات ریاست جمهوری دوره دهم پیچیده ترین انتخابات ادوار گذشته باشد .

بله! بسیار پیچیده است. هم به جهت مدیریت کاندیدا و هم به جهت مدیریت انتخابات. این که انواع فشارها را بیاورند که آقای خاتمی از صحنه بیرون برودیعنی حتی نمی گذارند کار به مرحله ای برسد که کاندیدا را رد صلاحیت کنند.

 این پیچیده بودن در نهایت به نفع جنبش دموکراسی خواهی و اصلاح طلبی است؟

به هیچ وجه به نفعش نیست. ولی ممکن است بعد از انتخابات ما رفتارهای خود را در این دوره بررسی کنیم و به نتایجی برسیم.

آیا نهضت تصمیمش را در مورد انتخابات گرفته؟ کاندیدای حزبی معرفی می کنید؟

خیر! نهضت آزادی ایران در حال حاضر در انتخابات حضور دارد ولی هنوز تصمیمی در مورد حمایت از هیچ یک از کاندیدا نگرفته است. نظر عمومی بر این است که ما باید رأی بدهیم ولی این بستگی دارد که در آخرین لحظات چه حوادثی رخ بدهد.

چرا در این دوره کاندیدای حزبی معرفی نمی کنید؟

در دوره قبل به این امید اینکار را کردیم که بتوانیم حرکتی را ازدرون آن درآوریم، اما در این دوره چنین شرایطی را نمی بینیم که مثلاً اگر من دوباره کاندیدا شوم با وجود رد صلاحیت شدن موفق شویم جریانی را بوجود آوریم.

موضع شما در مورد حمایت از آقای موسوی ، کروبی و .... چیست؟

آنچه که ما الآن می گوییم این است که باید تلاش کنیم تا اصلاح طلبان بر سر یک کاندیدای واحد به توافق برسند.

یعنی شما از اجماع اصلاح طلبان حمایت می کنید و اگر اصلاح طلبان به یک کاندیدای واحد برسند شما از آن گزینه حمایت می کنید؟

بله!

دلیل این عدم اجماع چیست؟

آقای کروبی دارای حزب است ولی آقای موسوی حزبی ندارند. وقتی که حزب نیست به رفتارهای فردی بر می گردد. وقتی دو حزب می خواهند با هم ائتلاف کنند روی محورهای اصولی مذاکره می کنند، ولی وقتی افراد هستند دیگر انتخابات برنامه محور نیست بلکه فرد محور است. آن وقت در آنجا ویژگی های فردی مطرح می شود. اما من بدرستی نمی دانم که بر سرراه اجماع آقایان چه مانعی وجود دارد.

نهضت آزادی برای اجماع بین این دو گزینه تلاش می کند؟

ما در این مورد نقشی زیادی نداریم . در شرایطی که هر دو کاندیدای اصلاح طلب آقای کروبی و آقای موسوی به صراحت می گویند که دیدار با نهضتی ها خط قرمز و مشکل آفرين است ما چگونه می توانیم اثر گزار باشیم.

 درخواست دیداری از طرف شما یا آنها مطرخ شده است؟

آقای کروبی، هنوز خیر ولی آقای میر حسین موسوی حدود چند هفته قبل روز سه شنبه ای از وزرای دولتهای بعد از انقلاب ، از جمله وزراي دولت مرحوم مهندس بازرگان براي حضور در جلسه ای دعوت کردند. اما صبح سه شنبه اين برنامه لغو شد. برای ما هم توضیح ندادند که چرا لغو شد. ما هیچ امتناعی از ديدار با كانديدا ها نداریم، ما بازهستیم و از بگو مگو های سیاسی هم هراسی نداریم. درفضای انتخابات در همه جای دنیا گروههای سیاسی با هم به مذاکره می نشینند تا بتوانند بر سر یک چیز به توافق برسند. ضررت دارد که کاندیداها با نمایندگان گروهای مختلف به مذاکره بنشینند، اما متأسفانه برخي از آقایان به استناد اینکه نهضت آزدی و ملی مذهبی خط قرمز هستند از نشستن و مذاكره ببا آنها امتناع می کنند.

فکر نمی کنید باید یک حرکتی از سوی نهضت صورت گیرد تا این خط قرمزها کمرنگ شود؟

ما آمادگی این را داریم که با تمام این نامزدها به گفتگو بنشینیم . پیشنهادمان را هم می دهیم ولی زمانی این پیشنهادها را بیان می کنیم که مطمئن باشیم طرف مقابل آمادگي براي پذیرش دارد، سخنان آقای موسوی در گرگان که سخنان خوبی هم بود دو بخش دارد. یک بخش این است که واقعیتهای تاریخی را گفته که ما از ایشان ممنون هستیم و استقبال می کنیم، اما در نهایت بخش دیگرش این است که می گوید به دلیل اختلافات سیاسی با نهضت همکاری نمي كند. همان طور كه گفتم، يكي از اركان دموکراسی پذيرش تكثر است. آقای موسوی پذیرفته اند که در زمان قبل و بعد از انقلاب تکثرآرا و عقايد وجود داشته و دارد. اینکه می گویند نهضتی ها مورد اعتمادند یعنی اینکه هم تکثر را قبول دارم و آن ها راتحمل می کنم. اما گفتیم که دموکراسی یک رکن سوم هم دارد و آن هماهنگی و همگرایی است. مشکلات کنونی کشور ما به گونه ایست که با تغییر رئیس جمهور حل نمی شود. می بایستی یک وفاق ملی بوجود آید. نهضت آزادی توقع ندارد که آقای موسوی با نهضت همکاری سیاسی کند. اين حق شخصيت هاي سياسي است كه با احزاب همكاري كنند يا نكنند، همانطور كه حق احزاب است كه از نامزد معيني حمايت بكنند يا نكنند. آما اگر نهضت آزادي از كانديائي حمايت كرد بمعني اين نيست كه درقدرت سهيم شود. ما براي آقای معین هم این را روشن كرده بوديم که از شما حمایت می کنیم ولی توقع نداریم که اگر شما پیروز شدید از نهضت آزادی در کابینه دعوت کنید. اما بجد معتقديم کاندیداهای اصلاح طلب باید بدانند که مشکل مملکت هنگامی حل می شود که اینها بتوانند وفاق ملی را بوجود آورند. یعنی دارای آن شهامت و شجاعت باشند که از بعضی از خط های قرمز عبور کنند. اگر در جاهایی حساسیت وجود دارد که گفته اند وجود دارد قدرت آنها این است که با مذاکرات اقنایی طرف را وادار کنند که دست از این حساسیتها بردارد. منافع ملی ایران در این است که وفاق ملی باشد.

شما تا چه زمانی اعلام موضع رسمی نمی کنید؟

ما احتمالاً در اواخر اردیبهشت نظر قطعی خود را در مورد کاندیداها اعلام می کنیم.

اگر اصلاح طلبان اجماع کنند، از کاندیدای واحد اصلاح طلبان حمایت می کنید؟

توصیه ما به اصلاح طلبان این است که روی یک کاندیدای واحد اجماع کنند .

آیا شانسی برای پیروزی اصلاح طلبان قائل هستید؟

اگر یک کاندیدا بدهند بله !

احتمال پیروزی اصلاح طلبان بیشتر است یا آقای احمدی نژاد ؟

2000 سال استبداد در ما ایرانی ها تقیه را نهادینه کرده است . ما ایرانی ها در تقیه هنرمند هستیم.ملت ایران گاهی کارهایی می کند که همه شگفت زده می شوند .
آقای احمدی نژاد اشتباه می کند روی این استقبال سفر های استانی حساب می کند برای اینکه ملت ایران آشکار نمی کند که به کی رای می دهد. پول را از او می گیرند و چون رأی پنهان اورا کسی نمی تواند ببیند و به کس دیگری رأی می دهند.

یعنی آقای احمدی نژاد روی رفتار ظاهری مردم حساب نکند؟

بله! هیچکس نباید حساب کند .

authorنوشته:بابک date تاریخ:1388/2/27 | comment نظرات [ 0 ]
entryمیرحسین: جلوی دروغ گویی دولت را می گیرم

میر حسین موسوی معتقد است: وجود «اپیدمی دروغ» یکی از مشکلات امروز جامعه است که اولین گام برای رفع آن اپیدمی، ندادن وعده‌های دروغ از سوی دولت است.

موسوی روز جمعه در جمع مردم بومهن گفت: اولین گام در رفع اپیدمی دروغ این است که دولت وعده‌های دروغ به مردم ندهد، آمارهای درست اعلام کند و به وعده‌هایی که می‌دهد عمل کند و من این کار را خواهم کرد.

میر حسین افزود: تصمیم دارم دولتی تشکیل دهم که مقید به قانون باشد. چرا که هیچ کشوری نمی‌تواند راه پیشرفت و عدالت را طی کند مگر این که در تمام رفتارهای خود مقید به رعایت قانون باشد. از طریق قانون می‌توانیم قانون را عوض کنیم و اگر به سمتی برویم که دولت قوانین را اجرا نکند راه برای هرگونه فساد باز می‌شود.

او گفت: هر دولتی که عظمت ایران، اسلام و فرزندان خود را می‌خواهد باید مدافع اقتصاد ملی،‌ تولید داخلی، کشاورزان و کارگران خود باشد. دولت باید به دنبال این مساله باشد نه این که سیاست‌های خود را طوری تعیین کند که بازارهای کشور دیگر را آباد و راه خود را ویران کند. عدم حمایت از تولید ملی به معنای بیکاری، به خاک نشستن مردم، بداخلاقی و اعتیاد و نیز از دست دادن منظر روشن نسبت به آینده برای جوانان ما است.

میرحسین موسوی با اشاره به لزوم کنترل تورم و گرانی تاکید کرد: معنای واقعی گرانی این است که امکانات مردم برای امنیت،‌ سلامت و آموزش کاهش پیدا می‌کند. تورم یعنی کوچک شدن سفره‌ها، از دست دادن اوقات فراغت، طلاق و هزار مشکل دیگر. 25 درصد تورم به ضرر فقیرها و اقشار میانه و به نفع اغنیاست. دلیل وجود این تورم، توزیع بی‌برنامه پول و سیاست‌های نادرست است و جا دارد با امید دادن به مردم و شرکت همه‌ آن‌ها به سمت حل مشکلات پیش برویم. وقتی تورم را کاهش دهیم آن وقت است که می‌توانیم مشکلات فرهنگی جامعه را نیز حل کنیم.

او افزود: باید عادت کنیم مانند قدیم، جز در موارد ضروری به سمت کالاهای داخلی خود برگردیم. یکی از راه‌های بیگانگان برای دخالت در سرنوشت هر کشوری از طریق تصرف بازارهای داخلی آن کشور است. این به معنی تجارت نداشتن با کشورهای دیگر نیست ولی حمایت از تولید و کشاورزی داخلی موجب عظمت کشور ما خواهد شد.

عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام گفت که من معتقد نیستم راه‌حل مشکلات مردم توزیع امکانات در زمان انتخابات است؛ اگر امکانات حق مردم است باید در زمان مناسب به آن‌ها داده شود. اگر امکانات در خدمت سرمایه‌گذاری‌های مفید و پروژه‌های بزرگ قرار بگیرد رفاه ملت بالا می‌رود ولی اگر برعکس عمل کنیم و مشغول کمیته‌ امدادی کردن جامعه باشیم نتیجه عکس خواهیم گرفت.

نخست‌وزیر محبوب امام (ره) تصریح کرد: دولت بعدی باید به جوان‌ها و همه‌ ملت اعتماد و سعی کند دل مردم به ویژه جوانان را به سمت خود معطوف نماید. دولت نباید خط‌کشی‌های مختلف در جامعه ایجاد کند و عده‌ای را خودی یا عده‌ای را غیرخودی تلقی کند.

authorنوشته:بابک date تاریخ:1388/2/27 | comment نظرات [ 0 ]
entryراي ضعيف جامعه مدرسين به نامزدي احمدي نژاد

با سه راي کمتر از حد نصاب اعلام شد
 
راي ضعيف جامعه مدرسين به نامزدي احمدي نژاد
 

گروه سياسي، فرنوش اميرشاهي؛ «اکثر» اعضاي جامعه مدرسين حوزه علميه قم و نه «تمام» اعضا از کانديداتوري محمود احمدي نژاد در انتخابات رياست جمهوري دهم حمايت مي کنند. «محمد يزدي» رئيس شوراي عالي جامعه مدرسين حوزه علميه قم در اطلاعيه بسيار کوتاهي که ديروز به خبرگزاري ها ارسال شد، اين موضوع را اعلام کرد. در بيانيه آيت الله يزدي چنين آمده است؛ «پس از بررسي هاي لازم، اکثريت اعضاي جامعه مدرسين حوزه علميه قم، حمايت خود را از کانديداتوري جناب آقاي دکتر محمود احمدي نژاد اعلام نمودند.» بيانيه يزدي در شرايطي منتشر شد که خبرها حاکي از آن است که جمعي از چهره هاي شاخص اين تشکل روحاني مخالف حمايت از احمدي نژاد هستند و در جلسات انتخاباتي گذشته حاضر نشدند پشت سر رئيس دولت نهم قرار گيرند. به دليل همين مخالفت ها بود که به فاصله کوتاهي از اين موضع گيري، «محمد يزدي» شخصاً در جمع خبرنگاران حاضر شد تا با توضيحاتي تکميلي از ميزان «قطعيت» اين بيانيه بکاهد. رئيس شوراي عالي جامعه مدرسين حوزه علميه قم با بيان اينکه انتخابات رياست جمهوري در چندين جلسه محرمانه بررسي شد، افزود؛ «راي گيري نهايي طي هفته هاي گذشته انجام شد و با توجه به اينکه تنها سه راي با ميزان حد نصاب فاصله وجود داشت و با عنايت به محدود بودن زمان اعلام نظر به اين نتيجه رسيديم که اعلام کنيم اکثريت اعضاي جامعه مدرسين حوزه علميه قم از کانديداتوري جناب آقاي دکتر احمدي نژاد حمايت کردند.» او آنگاه يک تکمله به توضيحاتش اضافه کرد و گفت؛ «حمايت جامعه مدرسين به معناي تاييد مطلق نيست و همواره ضعف ها و نواقص دولت نهم در جلسات مطرح و مستقيماً به جناب احمدي نژاد گوشزد شده است.» طبق آيين نامه داخلي جامعه مدرسين، تصميم گيري انتخاباتي بايد به موافقت دو سوم اعضا برسد. يعني از بيش از 50 عضو اين تشکل روحاني، حداقل 33 نفر بايد به احمدي نژاد راي دهند. در حالي که به گفته يزدي نصاب لازم کسب نشده است. همچنين سايت هاي خبري مختلف آمار متفاوتي از ميزان آراي اعضاي جامعه مدرسين منتشر کرده اند که هيچ کدام در حمايت از احمدي نژاد نيست. چنان که به گزارش سايت خبري جهان جمعه گذشته از ميان 27 عضو شوراي مرکزي راي گيري به عمل آمد که 8 نفر راي ممتنع داشتند و 19 نفر موافق بودند. بيش از 32 نفر هم در اين جلسه حضور نداشتند. همچنين به گزارش پايگاه خبري آينده به نقل از يک عضو جامعه مدرسين 32 عضو از مجموع 48 نفر از اعضاي جامعه مدرسين از احمدي نژاد حمايت نکرده اند. به اين ترتيب اخبار منتشرشده نشان مي دهد احمدي نژاد نه تنها در جمع 27نفره اکثريت آرا را به دست نياورده است، بلکه به گفته يزدي در راي گيري محرمانه و کلي هم سه راي از دوسوم آرا کمتر داشته است.

بنابراين مي توان نتيجه گرفت بر خلاف بيانيه منتشرشده موضع اعضاي مجمع مدرسين حوزه علميه قم در قبال حمايت از کانديداتوري احمدي نژاد، «اکثريت» نيست بلکه آنها به دو گروه موافقان و مخالفان رئيس دولت نهم تقسيم مي شوند. بدنه اين سياسي ترين تشکل روحاني اصولگرايان متشکل از افرادي است که هر کدام به جز عضويت در جامعه مدرسين در نهادهاي مختلفي همچون مجلس خبرگان، شوراي نگهبان و دستگاه قضايي عضويت دارند. اما تصميم گيري انتخاباتي آنها تنها در نقش روحانيون اين نهاد در ارکان حکومت خلاصه نمي شود، چون در جامعه مدرسين افرادي عضويت دارند که در سال هاي گذشته از باسابقه ترين و محکم ترين حاميان احمدي نژاد به شمار مي روند. احمد جنتي دبير شوراي نگهبان، محمدتقي مصباح يزدي رئيس موسسه پژوهشي امام خميني(ره) و سيد احمد خاتمي خطيب نماز جمعه تهران تنها سه تن از روحانيوني هستند که همچون محمد يزدي «عبور از احمدي نژاد را مجاز نمي دانند».

به جز اين چهار چهره شاخص جامعه مدرسين اشخاص ديگري همچون عباس کعبي، ابوالقاسم خزعلي، حسن ممدوحي و محمودرضا جمشيدي نيز در جرگه حاميان دولت نهم هستند. با چنين ترکيبي، عدم موفقيت احمدي نژاد در کسب راي قاطع اعضاي جامعه مدرسين حوزه علميه قم به وضوح نشانگر جايگاه وي در ميان روحانيون و علماي قم است.

به ويژه اينکه رئيس دولت نهم با وجود برخورداري از پشتيباني هاي همه جانبه حاميانش در جامعه مدرسين، منتقداني جدي هم دارد. حسين مظاهري، رضا استادي، محمد ابطحي کاشاني، حسين راستي کاشاني، آيت الله مومن، عبدالنبي حبيبي و سيدمحسن خرازي در اين گروه قرار دارند. همچنين آيت الله ناصر مکارم شيرازي و محمدجواد فاضل لنکراني هم چندين مرتبه از عملکرد دولت نهم به ويژه در حوزه اقتصادي انتقاد کرده اند و خواستار اصلاح امور شده اند. نگاهي به ترکيب بخشي از موافقان و مخالفان در جامعه مدرسين حوزه علميه قم نشان از آن دارد که حمايت آنان از کانديداتوري احمدي نژاد از موضع «اکثريت» نيست، بلکه مي تواند چنين تعبير شود که همچون سال 84 که طيفي از اعضا با صدور بيانيه يي از «اکبر هاشمي رفسنجاني» در انتخابات رياست جمهوري نهم حمايت کردند، در انتخابات پيش رو نيز همان قصه تکرار شده است. با اين تفاوت که اين مرتبه رئيس اين تشکل با سابقه روحاني خود در زمره امضاکنندگان بيانيه است. جامعه مدرسين حوزه علميه قم که در سال 1340 توسط جمعي از علما و اساتيد بزرگ حوزه علميه اين شهر پايه گذاري شد، طي نزديک به پنج دهه گذشته نقش موثري در معادلات سياسي کشور داشته است. اين تشکل به همراه جامعه روحانيت مبارز دو تشکل عمده اصولگرا محسوب مي شوند که همواره نقشي «ارشادي» و «ناصحانه» داشته اند. با اين حال اين جايگاه در چند سال گذشته دستخوش تغييراتي شده است.

جوانان نوظهور اصولگرا در چندين انتخابات گذشته به نقش «پدرانه» جامعتين توجه نکردند و براي کسب کرسي هاي قدرت آنها را نديده گرفتند. نتيجه اين رفتار قهر چهره هاي شاخصي همچون علي اکبر ناطق نوري، گلايه هاي جمع کثيري از بزرگان قم و در نهايت سکوت سياسي گروهي ديگر بود. سکوتي که تا اين لحظه هم شکسته نشده و به جز جامعه روحانيت مبارز که هنوز موضع گيري مصداقي در انتخابات پيش رو نکرده است، جمع قابل توجهي از اعضاي جامعه مدرسين حوزه علميه قم هم با راي منفي يا ممتنع به احمدي نژاد حاضر به اعلام موضع صريح نيستند. با اين اوصاف به نظر مي رسد بيانيه انتخاباتي بسيار کوتاه منتشر شده از سوي محمد يزدي بيشتر از آنکه تصميم گيري انتخاباتي باشد، اختلاف نظر روحانيون عضو نهاد سياسي - روحاني جامعه مدرسين را هويدا مي کرد. اختلافي که در کمتر از يک ماه باقي مانده به انتخابات، به نفع حاميان دولت نهم نيست و بايد ديد کدام يک از کانديداها سرانجام موفق مي شوند حمايت قاطع قم را کسب کنند.

authorنوشته:بابک date تاریخ:1388/2/27 | comment نظرات [ 0 ]
entry اصولی که باید درهنگام انجام هر فعاليت ورزشی رعایت گردد

اصول انجام فعاليتهاي ورزشي

پيـش از اقـدام بـه فـعاليت هـاي ورزشـي بـايد بدن را طي مراحلي براي حداكثر نتيجه و به حداقل رساندن آسيبهاي جسمي آماده ساخت. هر برنامه ورزشي داراي ۲ مرحله بسيار با اهميت و ضروري ميباشد:
۱- گرم كردن بدن(warm up): نخستين گام براي آغاز يك فعاليت بدني گرم كردن بدن ميـباشد. مزاياي گرم كردن بدن به قرار زير است:
- افزايش سرعت انقباض و از انقباض خارج گشتن عضلات.
- تسهيل مصرف اكسيژن. زيرا در عضلات گرم شده سرعت آزادسازي اكسيژن از هموگلوبينها افزايش مي يابد.
- تسهيل جريانات عصبي و متابوليسم داخل عضلات بدن.
- افزايش جريان خون به عضلات.
- افزايش تدريجي حرارت بدن.
- كاهش آسيب ها و صدمات ورزشي به خاطر افزايش قابليت ارتجاعي عضلات.
- كاهش گرفتگي عضلات و جلوگيري از افزايش ناگهاني فشار خون و حرارت بدن.
- آماده سازي سيستم عصبي،رباطها،مفاصل،عضلات،سيستم قلبي-عروقي و سيستم عصبي براي انجام فعاليت ورزشي خاص.
- بهبود جريان خون قلب و افزايش انعطاف پذيري عضلات.
- آماده سازي ذهن و روان ورزشكار.

اجزاء تشكيل دهنده مرحله گرم كردن :

- دويدن آهسته به مدت ۵ تا ۱۰ دقيقه. هدف آن: افزايش حرارت بدن و عضلات.
- حركات كششي به مدت ۱۰ تا ۱۵ دقيقه. هدف آن: افـزايش دامنه حركت و نرم كردن عضلات.
- تمرينات ويژه ورزش مورد نظر به مدت ۱۰ دقيقه.
۲- انجام فعاليت ورزشي مورد نظر.
۳-سرد كردن بدن(cool down):پس از پايان يافتن فعاليت بدني مي بايد اقدام به سرد كردن تدريجي بدن كرد. معمولا اغلب افراد اين مرحله را حذف ميكنند اما بايد بدانند كه اين مرحله بسيار مهم بوده و حذف آن مي تواند منجر به آسيبهاي نا خواسته گردد. مزاياي اين مرحله به قرار زير است:
- كاهش احتمال سرگيجه و حتي از هوش رفتن به سبب تجمع خون سياهرگي در انتهاي دستها و پاها.
- كاهش تدريجي درجه حرارت بدن.
- كمك به پراكنده سازي و پاك سازي عضلات از مواد زائد حاصل از متابوليسم (اسيد لاكتيك)تجمع اسيد لاكتيك سبب درد عضلات پس از فعاليت بدني ميگردد.
- كاهش گرفتگي و درد عضلاني.
- كاهش سطح آدرنالين درخون.
اجزاء تشكيل دهنده مرحله سرد كردن :
- دويدن آهسته به مدت ۵ تا ۱۰ دقيقه. هدف آن: كاهش تدريجي دماي بدن و زدودن مواد زائد حاصل از متابوليسم در عضلات.
- حركات كششي به مدت ۵ تا ۱۰ دقيقه. هدف آن: كاهش گرفتگي و درد عضلات پس از فعاليت بدني و زدودن مواد زائد.
انعطاف پذيري (flexibility):قابليت عضلات و تاندونها براي كشيده شدن انعطاف پذيري نام دارد. در واقع انعطاف پذيري توانايي استخوانهاي بدن در ميزان حركت آنها در جهات مختلف حول مفاصل ميباشد.
قدرت(strength):ميزان توانايي عضلات براي اعمال نيرو در زمان كوتاه.
استقامت:(indurance):ميزان توانايي عضلات در انجام فعاليت گروهي در مدت زمان طولاني.
چالاكي(agility):ميزان توانايي فرد در تغيير دادن جهت حركت بدن بطور سريع.
تعادل(balance):توانايي حفظ تعادل در وضعيت سكون و يا حركت.
سرعت(speed):توانايي حركت دادن بخش و يا تمام بدن بطور سريع.
حركات كششي(stretching):حركات كششي بسيار ضروري و مفيد ميباشند انواع گوناگوني دارند كه به شرح زير است:
- پويا(dynamic): در اين نوع حركات كششي عضلات نيز حركت دارند.شامل حركات آرام و كنترل شده اي ميباشند كه به تدريج به سرعت و دامنه آنها افزوده ميگردد. مانند بالا و پايين كردن دستها از ناحيه كتف. نبايد آن را با حركات كششي بالستيك(ballistic) اشتباه گرفت. حركات كششي بالستيك شديد بوده وهدف آن انجام حركات فراتراز دامنه حركت مفاصل و عضلات ميباشد كه خطرناك بوده و انجام آن را توصيه نميكنيم.
- ايستا(static):بي خطر تر از بقيه ميباشد. در اين كششها در مفاصل حركت وجود نداشته و عضلات بتدريج كشيده ميگردند. در واقع عضلات تا يك حدي كشيده شده و در همان وضعيت ثابت نگاه داشته ميگردد (۲۰-۶ ثانيه). خود آن به دو نوع تقسيم بندي ميگردد يكي حركات كششي ايستايي فعال مانند خم كردن و بالا آوردن پا از ناحيه كمر و بالا نگاه داشتن آن تنها توسط عضلات و ديگري حركات كششي ايستايي منفعل و يا غير فعال مثلا همان مثال فوق اما نگاهداشتن پا در وضعيت ثابت با كمك دست و يا قرار دادن پا روي ميز و يا گرفتن پا توسط فرد ديگر.
- ايزومتريك(isometric):در اين حالت همانند حالت حركات كششي ايستا حركت در مفاصل وجود ندارد. اما تفاوت آن اين ميباشد كه هرگاه عضله اي كشيده ميگردد فرد سعي ميكند نيروي مقاومي بر خلاف آن كشش اعمال كند مثلا در مثال فوق هنگامي كه پا بالا آورده ميشود و روي ميز قرار داده ميگردد فرد به آرامي سعي ميكند پاي خود را به سمت پايين بازگرداند.

تقسيم بندي فعاليتهاي بدني، جلوگيري از كمبود آب حين تمرينات، مزاياي ورزش…
بر اساس آنكه بدن چگونه انرژي لازم براي فعاليت عضلات را تامين مي كــند، فعاليتهاي بدني به ۲ دسته تقسيم بندي ميگردند:
۱- فعاليتهاي هوازي(aerobic):مانند دويدن هدف از اين نوع فعاليت افزايش استقامت و كارايي قلب و عروق ميباشد.

۲- فعاليتهاي بي هوازي(anaerobic):مانند بدنسازي. هدف از اين نوع فعاليت افزايش قدرت و استقامت عضلات ميباشد.
عضلات بدن انرژي مورد نياز خود را از ماده اي بنام آندوزين تري فسفات (adenosine triphosphate=atp) تامين ميكند. در واقع اين ماده تشكيل شده است از نوكلئيتيد آدنين كه با ۳ گروه از مولكول فسفات پيوند بر قرار كرده است. هنگامي كه اين پيوندها گسسته ميگردند انرژي آزاد ميشود. هنگامي كه گروه نخست فسفات از آ-ت-پ جدا ميگردد. آ-ت-پ تبديل به (adenosine diphosphate= adp) آدنوزين دي سولفات و يك مولكول آزاد فسفات ميگردد.در صورت نياز باز اين روند ادامه يافته و گروه دوم از فسفات از ساختار مولكولي آ-ت-پ جدا گشته و مبدل به آدنوزين منو فسفات ميگردد(amp) در نخستين مرحله هنگامي كه عضلات شروع به فعاليت شديد ميكنند. عضلات انرژي خود را از atp موجود در اطراف سلولهاي ماهيچه اي تامين ميكنند. هنگامي كهatp تبديل به adp ميگردد مجددا توسط يك تركيب فسفات دار پر انرژي بنام كراتين فسفات(creatine phosphate) تبديل به atp ميگردد. اين عمل توسط آنزيم كراتين كيناز (creatine kinase) انجام ميپذيرد بطوري كه اين آنزيم مولكول كراتين فسفات را تجزيه كرده و گروه فسفات آن را جدا ميسازد اين گروه فسفات نيز با متصل گشتن به adp مبدل به atp ميگردد. اين چرخه تنها قادر به فعاليت تا مدت ۱۰-۸ ميباشد زيرا به مرور از سطح كراتين فسفات كاسته ميگردد.
در مرحله بعد بدن ميبايد انرژي خود را از طريقي ديگري كه گليكوژن-لاكتيك(glycogen lactic) نام دارد تامين كند. گليكوژن ذخيره كربوهيدراتي عضلات ميباشد كه سلولهاي ماهيچه اي آن را به گلوكز تجزيه كرده و با انجام تنفس بي هوازي(anaerobic) گلوكز را تبديل به atp و يك فراورده جانبي به نام اسيد لاكتيك ميكنند.۱۲ واكنش شيميايي متناوب براي اين نوع تنفس بايد صورت پذيرد. اين نوع تامين انرژي نيز تنها تا ۹۰ ثانيه جوابگو ميباشد زيرا پس از اين مدت با تجمع اسيد لاكتيك در عضلات بدن سبب خستگي و درد عضلاني ميگردد.
هنگامي كه بدن فعاليت شديدي را ميخواهد در زمان اندكي انجام دهد مجبور به استفاده از دو روش فوق ميباشد زيرا در اين مدت اندك بدن قادر به تامين گلوكز و رساندن آن به عضلات نميباشد اما پس از سپري شدن مراحل فوق نوبت به تنفس هوازي(aerobic) عضلات ميرسد. پس از سپري شدن ۲ دقيقه از آغاز فعاليت تنفس هوازي آغاز ميگردد. در اين تنفس گلوكز تبديل به دي اكسيد كربن، آب و انرژي ميگردد. گلوكز مورد نياز از ۳ طريق تامين ميگردد:
۱-جذب از طريق روده كوچك.
۲- تجزيه گليكوژن موجود در كبد.
۳- و تجزيه گليكوژن باقي مانده در سلولهاي ماهيچه اي.
پس از پايان يافتن ذخيره گلوكز در بدن، انرژي مورد نياز از تجزيه چربي ها به گلوكز و در موارد گرسنگي شديد و فعاليت شديد (كه بسيار نادر است) گلوكز از تجزيه اسيدهاي آمينه پروتئينها تامين ميگردد.
تعداد ضربان قلب در وضعيت استراحت در كودكان (۱۵-۶ سال): ۱۰۰-۷۰ ضربان در دقيقه
و در بزرگسالان (۱۸ سال به بالا): ۱۰۰-۶۰ ضربان در دقيقه ميباشد. اما حداكثر ضربان قلبي كه در يك فعاليت شديد پديد مي آيد “بيشينه تعداد ضربان قلب ” ناميده ميگردد.
(maximum heart rate) براي بدست آوردن اين ميزان از فرمول زير استفاده كنيد:
براي مردان: سن - ۲۲۰ = ماكسيمم ضربان قلب
براي زنان: سن - ۲۲۶ = ماكسيمم ضربان قلب
اما رسيدن ضربان قلب به حداكثر قابليت خود ميتواند براي افراد بويژه افرادي كه به تازگي شروع به فعاليت بدني و ورزشي كرده اند بسيار خطرناك باشد به همين لحاظ
ضربان قلب براي افراد مبتدي نبايد بيش از %۶۰ ماكسيمم ضربان قلبشان فراتر رود. و كلا محدوده بي خطر بين %۸۵-۶۰ ماكسيمم ضربان قلب ميباشد.
چگونه از كم آب شدن بدن حين فعاليت بدني جلوگيري كنيم:
۱- روزي ۱۲-۸ ليوان آب بنوشيد.
۲- در آب و هواي گرم و مرطوب بدن به آب بيشتري نياز دارد.
۳- نيم ساعت پيش از فعاليت بدني يك ليوان آب بنوشيد.
۴- در فواصل زماني ۲۰-۱۵ دقيقه حين فعاليت بدني ۲-۱ فنجان آب بنوشيد.
۵- از نوشيدن مشروبات الكلي و نوشابه هاي گاز داد و همچنين نوشيدنيهاي كافئين دار خودداري ورزيد.
فوايد و مزاياي فعاليت بدني منظم و مستمر :

۱-افزايش توانايي بدن در جذب و استفاده از اكسيژن.
۲- كاهش فشار خون، افزايش حجم و وزن قلب، افزايش بروندهي قلب. بهبود جريان خون در كل بدن.
۳- بهبود قدرت و انعطاف پذيري عضلات. افزايش واكنش عضلات به محركها.
۴- تحكيم استخوانهاي بدن.
۵- كاهش چربي بدن.
۶- كاهش استرس ، اضطراب، افسردگي و تنش.
۷- تقويت اعتماد بنفس .
۸- غلبه بر بي خوابي .
۹- پيشگيري و يا بهبود بيماريهاي فشارخون بالا، چاقي، ديابت، پوكي استخوان، قلبي-عروقي و سرطان.
۱۰- افزايش انرژي بدن. افزايش شادابي و سرزندگي.
۱۱- افزايش تمركز فكري.
۱۲- كاهش %۶۰ احتمال ابتلا به سرطان سينه و كاهش دردهاي قاعدگي.
۱۳- افزايش قدرت و استقامت بدن.
۱۴- بهبود سيستم گوارش بدن و افزايش اشتها.
۱۵- بهبود تناسب اندام.
۱۶- افزايش هماهنگي و تعادل در اعضاء بدن. افزايش چابكي وفرزي.
۱۷- افزايش قوه جنسي.
۱۸- تسكين علايم واريس.
۱۹- بهبود عملكرد كبد.
۲۰- سلامتي عمومي بدن و طول عمر بيشتر.

authorنوشته:بابک date تاریخ:1388/1/18 | comment نظرات [ 0 ]
entryخدایم لا به لای طوفان بود

پسر نوح به خواستگاری دختر هابیل رفت. دختر هابیل جوابش كرد و گفت: نه، هرگز، همسری ام را سزاوار نیستی؛ تو با بدان نشستی و خاندان نبوتت گم شد. تو همانی كه بر كشتی سوار نشدی. خدا را نادیده گرفتی و فرمانش را. به پدرت پشت كردی، به پیمان و پیامش نیز.
غرورت، غرقت كرد. دیدی كه نه شنا به كارت آمد و نه بلندی كوه ها!
پسر نوح گفت: اما آن كه غرق می شود، خدا را خالصانه تر صدا می زند، تا آن كه بر كشتی سوار است. من خدایم را لابه‌لای توفان یافتم، در دل مرگ و سهمگینی سیل.
دختر هابیل گفت: ایمان، پیش از واقعه به كار می آید. در آن هول و هراسی كه تو گرفتار شدی، هر كفری بدل به ایمان می شود. آن چه تو به آن رسیدی، ایمان به اختیار نبود، پس گردنی خدا بود كه گردنت را شكست.
پسر نوح گفت: آنها كه بر كشتی سوارند، امنند و خدایی كجدار و مریز دارند كه به بادی ممكن است از دستشان برود. من اما آن غریقم كه به چنان خدای مهیبی رسیدم كه با چشمان بسته نیز می بینمش و با دستان بسته نیز لمسش می كنم. خدای من چنان خطیر است كه هیچ توفانی آن را از كفم نمی برد.
دختر هابیل گفت: باری، تو سركشی كردی و گناهكاری. گناهت هرگز بخشیده نخواهد شد.
پسر نوح خندید و خندید و خندید و گفت: شاید آن كه جسارت عصیان دارد، شجاعت توبه نیز داشته باشد. شاید آن خدا كه مجال سركشی داد، فرصت بخشیده شدن هم داده باشد!
دختر هابیل سكوت كرد و سكوت كرد و سكوت كرد و آنگاه گفت:‌ شاید. شاید پرهیزكاری من به ترس و تردید آغشته باشد، اما نام عصیان تو دلیری نبود. دنیا كوتاه است و آدمی كوتاه‌تر. مجال آزمون و خطا نیست.
پسر نوح گفت:‌ به این درخت نگاه كن. به شاخه‌هایش. پیش از آنكه دست های درخت به نور برسند. پاهایش تاریكی را تجربه كرده اند. گاهی برای رسیدن به نور باید از تاریكی عبور كرد. گاهی برای رسیدن به خدا باید از پل گناه گذشت...
من این گونه به خدا رسیدم. راه من اما راه آسانی نیست. راه تو زیباتر است، راه تو مطمئن تر، دختر هابیل!
پسر نوح این را گفت و رفت: دختر هابیل تا دور دست ها تماشایش كرد و سالهاست كه منتظر است و سالهاست كه با خود می گوید: آیا همسری اش را سزاوار بودم؟!

authorنوشته:بابک date تاریخ:1387/11/3 | comment نظرات [ 0 ]
entryدر حمایت از برنامه محبوب ۹۰ و عادل فردوسی پور


عادل، باهوش مثل هميشه 

دوشنبه‌شب گذشته يكي از معدود برنامه‌هاي بي‌رمق 90 و عادل فردوسي‌پور را شاهد بوديم. برنامه‌اي با تعداد آيتم‌هاي محدودكه به گزيده مسابقات ليگ‌برتر و ليگ دسته اول محدود شد. برنامه‌اي كه تا چند ساعت قبل از رفتن روي آنتن اصلا قرار نبود پخش شود و گفته مي‌شود يكي از دلايل تغيير چند باره ساعت آنكه به‌صورت زيرنويس در شبكه سه اعلام مي‌شد، همين موضوع بود. ظاهر فردوسي‌پور هم مويد اين مطلب بود كه خود او هم رغبت چنداني براي رفتن جلوي دوربين نداشته است. عادل برخلاف هميشه ته‌ريش داشت و گريم مختصري كه روي صورت او در برنامه‌هاي گذشته انجام مي‌شد هم صورت نگرفته بود. او آنطور كه بايد و شايد از لحاظ روحي آمادگي اجراي اين برنامه را نداشت و تجربه به كمكش آمد تا حداقل بدون مشكل آن را به‌پايان برساند.

خيلي‌ها معتقد بودند برنامه اين هفته 90بدل به برنامه‌اي جذاب مي‌شود و فردوسي‌پور به‌خاطر اتفاقات هفته گذشته برنامه‌هاي ويژه‌اي دارد؛ صحبت از حمايت پنج ميليون نفري با SMS، موضع‌گيري عادل در مقابل اظهارات هفته اخير مسئولان ورزش و... بود. اما فردوسي‌پور با مشخصه ذاتي خود كه همان هوش است روي تمام اين گمانه‌‌زني‌ها خط بطلان كشيد. او پيش از اينكه اولين ضربه را به توپ بزند مجددا آن را به زمين سازمان تربيت‌بدني انداخت تا متهم به آغازگر اين بحث‌ها نشود.


چند روز گذشته شايعه شد كه سازمان تربيت‌بدني اعلام كرده از اين به بعد هر كسي مي‌خواهد در برنامه‌هاي ورزشي شركت كند بايد با اجازه اين سازمان باشد، البته اين خبر به تاييد رسمي نرسيد تا فردوسي‌پور هم قصاص قبل از جنايت نكند. عادل مجددا توپي كه به زمين او افتاده بود را به زمين سازمان ورزش انداخت تا موضع او عكس‌العمل باشد نه عمل. در هر صورت فردوسي‌پور باز هم متوسل به هوش خود شد تا از گزند اتهامات احتمالي دور بماند اما او آنقدر تحت فشار رواني به‌خاطر اتفاقات چند وقت اخير قرار داشت كه برخلاف هميشه احساس، حتي براي دقايق و جملاتي كوتاه هم كه شده بر او غلبه كند.  جمله پاياني عادل در برنامه 90 دوشنبه‌شب سرشار از احساس او بود. او با چشماني اشك‌بار بغضش را فروخورد و در لفافه از تهديدي گفت كه شغلش را مورد گزند قرار مي‌دهد و برنامه را با اين جمله تمام كرد؛ «اگر عمري باقي باشد هفته آينده روي همين صندلي شما را مي‌بينيم.» فردوسي‌پور ناخواسته وارد چنين جرياناتي شد. نتيجه اين كشمكش‌ها چه به سود عادل باشد چه به ضررش، چه به سود فوتبال يا عليه فوتبال اما نكته اينجاست كه او قهرمان داستان خواهد شد. البته زمزمه‌هايي هست كه گفته مي‌شود در آينده‌اي نه چندان دور با راه‌اندازي برنامه‌هايي نظير 90، اين برنامه تضعيف خواهد شد البته اگر حكم به ادامه آن داده شود...



***


شبه پشت‌پرده از خنثي‌ترين 90 تاريخ  

«سلام عرض مي‌كنم خدمت شما بينندگان عزيز، با يكي ديگر از برنامه‌هاي 90 در خدمت شما هستيم.» اين جملات براي گوش‌هاي مخاطبان هميشگي برنامه 90 كه دوشنبه‌شب‌ها و بعضا پنجشنبه‌شب‌ها حوالي ساعت 22:30 بي‌صبرانه منتظر ديدن برنامه محبوبشان هستند،‌آنقدر آشناست كه حد و حصر ندارد اما همين بينندگان دوشنبه‌شب ديدند كه عادل برخلاف شب‌هايي كه با هيجان برنامه را آغاز مي‌كرد، آنقدر سرد اين جملات را زمزمه كرد كه شايد خودش هم باورش نمي‌شد. او خيلي سريع سراغ مسابقه پيام‌كوتاه برنامه رفت. مسابقه‌اي كه به پيش‌بيني بازي استقلال و صبا اختصاص پيدا كرده بود اما همين كه مزدك ميرزايي سوال مسابقه را خواند و صدايش درست از همان لحظه كه شنيده شد عدد موردنظر خود را به شماره 200090 بفرستيد، همه به‌نوعي فهميدند كه نظرسنجي برنامه در آخرين لحظات تغيير كرده است و البته نبايد فراموش كرد تاخير يك‌ساعته برنامه حتي با وجود زيرنويس‌شدن زمان پخش برنامه باعث شده بود تا ديگر همه كم‌كم مطمئن شوند كه 90 قرار نيست پخش شود. برنامه از همان آغاز يخ‌ عجيبي بسته بود. سر عادل فردوسي‌پور مرتب پايين بود و تن صدايش نشان مي‌‌داد كه او دوشنبه‌شب ظرفيت اجراي پربيننده‌ترين برنامه رسانه ملي را ندارد. خستگي از سر و روي فارغ‌التحصيل رشته مهندسي صنايع (كه مدرك كارشناسي ارشدش را هم دارد) مي‌باريد. گوش‌هاي عادل مثل لبو قرمز مي‌شد و بعضي اوقات نفس‌نفس مي‌زد. ديگر از آن شروع‌هاي طنزآميز معرفي بازي‌ها كه عادل عاشق نوشتن پلاتوها و اجراي آنهاست نبود. اصلا هيچ‌چيز 90 شبيه به نودهاي گذشته نبود؛ شايد فقط دكور برنامه مثل گذشته بود. اين جو سنگين روي هوشنگ نصيرزاده هم از گذشته بود و او هرچقدر مي‌خواست مثل نودهاي پيش باشد، نمي‌توانست. عجب شبي بود، عجب شب بدي بود...
 عادل به‌هم ريخته بود
گوشي‌هاي همراه، دوشنبه روز شلوغي را پشت‌سر گذاشتند. انواع و اقسام پيامك‌ها با موضوع 90 دست به دست پخش مي‌شد تا پول ارسال آنها به حساب ارتباطات سيار همراه‌اول واريز شود. كمتر كسي فكر مي‌كرد كه مسابقه پيامك 90 دچار اشكال فني شود. به‌همان اندازه كه پيامك‌هاي مختلف از جمله عدم‌پخش 90، فرار عادل از ايران، شركت در كمپين پنج ميليون پيامك و چنين ‌مسائلي ردوبدل مي‌شد و سر پيامك‌ بازها شلوغ بود عادل فردوسي‌‌پور هم از صبح دوشنبه كه از رختخوابش به سمت خيابان جردن رفت زياد نتوانست به كارهاي 90 برسد.
او از همان ساعات اوليه در جلسات مختلفي شركت مي‌كرد و از اين اتاق به آن اتاق مي‌رفت. طوري كه حتي چند ساعت مانده به ساعت 22:30 معلوم نبود برنامه پخش مي‌شود يا نه؟
اضطراب اصغر پورمحمدي، مدير شبكه سوم به عادل هم منتقل شده بود. سه ساعت مانده به آغاز برنامه، پيامكي بين خبرنگاران ردوبدل مي‌شد كه امشب 90 پخش نمي‌شود! وقتي خبرنگاران با عادل فردوسي‌پور تماس مي‌گرفتند با پيغام Call waiting مواجه مي‌شدند. پشت خط ماندن خبرنگاران بيش از يك ساعت طول كشيد و اين مسئله ذهن خبرنگاران را به اين سمت برد كه مثل اينكه عادل فردوسي‌پور در حال رايزني با مسئولان است اما مثل اينكه ماجرا برعكس بود...
 عادل نمي‌خواست 90 روي آنتن برود
پس از جلسات متعدد عادل با مديران شبكه و حتي مديران رده‌بالاي سازمان، فردوسي‌پور به اين نتيجه مي‌رسد كه 90 را روي آنتن نفرستد. حتي شنيده شده از اتاق رياست سازمان به عادل توصيه شده كه 90 كاملا كم‌حاشيه باشد. عادل خسته از تعويض اتاق‌ها و مذاكره با مديران صداوسيما كاسه صبرش لبريز مي‌شود و با مديراني كه به او توصيه مي‌كنند، مشاجره مي‌كند: «نمي‌خواهم برنامه را روي آنتن ببرم!»
اما جواب مديران فقط يك جمله است: «مي‌روي و بدون حاشيه برنامه را اجرا مي‌كني...!» حالا بايد مجري محبوب، برنامه 90 را روي آنتن ببرد و مسابقه پيامكش را بايد عوض كند: «در مجادله سازمان تربيت‌بدني و برنامه 90، حق با كدام است؟» البته شايد هم اين سوال موضوع نظرسنجي نبوده باشد اما گمانه‌ها حاكي از آن است كه احتمال طرح اين سوال زياد بوده است؛ البته عوض‌شدن سوال مسابقه باعث تعجب بسياري از دست‌اندركاران برنامه 90 شده بود چون آنها هم از تعويض سوال خبر نداشتند.
پس از به‌وجود آمدن مشكل پيامك در برنامه90، عادل مرتب صندلي‌اش را ترك مي‌كرد. اعصاب او آنقدر خرد شده بود كه ناي اجراي برنامه را نداشت. هوشنگ نصيرزاده هم تا آخر برنامه سرجايش نشست و از جايش تكان نخورد. تلفن مستقيم برنامه مرتب به‌صدا در مي‌آمد و بايد عادل در حين پخش آيتم‌ها كه اتفاقا كوتاه هم بودند بايد به اتاق فرمان مي‌رفت. بيشتر از مجادله‌هاي صبح دوشنبه، زمان اجراي برنامه اين رفتن و آمدن‌ها فردوسي‌پور را كلافه كرده بود. او احتمالا ياد آن شبي افتاد كه حدود 10 سال قبل بازي ليورپول و تاتنهام را گزارش مي‌كرد. آن شب او به‌شدت سرما خورده بود و دلش مي‌خواست بازي زود به اتمام برسد. به‌همين‌خاطر چند باري به‌خاطر آنفلوانزايش گاف داد و گفت: «آخر اين بازي كي تموم مي‌شه؟» آخر سر هم طاقت نياورد و بازي را نيمه‌كاره رها كرد و بدون خداحافظي رفت تا بازي بدون گزارشگر به پايان برسد. دوشنبه‌شب هم عادل چنين حس و حالي داشت؛ البته او هيچ گافي نداده بود، اما دلش مي‌خواست برنامه زودتر به‌اتمام برسد. به‌همين خاطر 90، در 70 دقيقه به پايان رسيد و عادل با چند جمله كليدي يخ‌ترين برنامه تاريخ 90 را به پايان رساند: «ما سوال داشتيم و مي‌خواستيم مسابقه نظرسنجي را برگزار كنيم و به 10 نفر هم 10 دستگاه MP4 سوني بدهيم اما همه اين افعال ماضي شد. همراهان هميشگي برنامه امشب نتوانستند همراه 90 باشند اگر عمري باقي باشد و من روي اين صندلي بمانم در هفته آينده به مسئله نامه‌ سازمان به استقلال و پرسپوليس مبني بر تحريم 90 كه تاكنون هم به‌صورت رسمي تاييد نشده، خواهيم پرداخت...» فردوسي‌پور نمي‌خواست خود را روي آنتن ببرد و البته يك جمله با ادبيات تكراري: «اميدوارم اشكال فني پيش آمده در بخش پيام‌كوتاه تصادفي





***


عادل، آكتـور سينما


تلالوي نور پروژكتورهاي استوديو روي چشمان اشك‌آلود مجري برنامه 90 آخرين پرده نمايش باورنكردني دوشنبه‌شب بود. آنجا كه انگار نقش اول يك قطعه تراژيك، پيش از فرو افتادن پرده‌ها، جمله‌اي در رثاي معشوق از دست رفته مي‌گويد.

 نه، ود!

تيتراژ پاياني آخرين برنامه 90، نقطه آغاز بحث‌هاي تلفني بود. بينندگان حيرت‌زده از برنامه‌اي كه ‌آكنده به سانسور و مصلحت‌انديشي به پايان رسيده بود. چهره خسته و خالي از انرژي مجري برنامه و ضرباهنگ غيرعادي 90 را كه انگار براي تمام‌شدن و انجام يك وظيفه هفتگي پخش شد، درك كرده بودند. اين يك نمايش تمام‌عيار، ملغمه‌اي از پوچي ناگزير و سكوت هدفمند بود. يك تصوير كامل از جمله نغز شاعري است كه گفته بود: «سكوت سرشار از ناگفته‌هاست.»

 تكل از پشت

روزنامه‌ها، دوشنبه‌شب مشغول ارسال صفحات به چاپخانه‌ها بودند كه شايعه روي صفحات نقش بست: «90، امشب پخش نمي‌شود.» اما تماس با پخش شبكه سه، به‌معناي تكذيب اين خبر بود. ساعتي بعد نوبت يك خبر تازه بود: «مخابرات سرويس لازم را به برنامه 90 نخواهد داد و در ارسال پيامك‌ها اختلال ايجاد خواهد شد.»‌اين شايعه جنس متفاوتي داشت و كنجكاوبرانگيز بود.

چيزي مثل تكل بلند مدافعي كه پاي مهاجم تيزچنگ حريف را نشانه مي‌رود. دوشنبه‌شب، شب عزم جمعي براي ارسال پيامك به 90 بود. چيزي كه حتي ذهن مشتريان نه‌چندان جدي اين برنامه را به خود مشغول كرده و احتمال بروز آن وجود داشت. اتفاقي كه گرچه باعث سود 110ميليوني اپراتور محترم مي‌شد اما مي‌توانست نشانه‌اي مستدل از يك پاسخ عمومي باشد. بنابراين وقتي عادل فردوسي‌پور بعد از اعلام سوال مسابقه SMS اعلام كرد كه امشب پيامك به‌طور عجيبي به هدف نمي‌رسند، مشخص بود كه آقاي مدافع با رديف استوك‌هايش به ساق پاي مهاجم رسيده است.

 پنالتي؟

نه، گرچه بينندگان ميليوني تلويزيوني انتظار سوت داور را داشتند «اما داور به‌ كمك‌داور نگاه كرد و كمك‌داور به او. بعد دوباره كمك‌ به داور نگاه كرد و دوباره داور به كمك. بعد هم نوبت حركات اشاره كرولالي بود و‌آخر سر وقت بازي به پايان رسيد...»

(اين جمله پاياني گفت‌وگوي فيروز كريمي بعد از بازي ذوب‌آهن بود كه در برنامه 90 اين هفته پخش شد.)

 سرد، مثل استوديو 14

عصر دوشنبه، بچه‌هاي باشگاه خبرنگاران جوان با دوربين به روزنامه‌هاي مختلف رفته بودند و با مديران درباره موضوع تحريم 90 به گفت‌وگو نشسته بودند. به‌نظر مي‌رسيد تهيه‌كننده و مجري اين برنامه در پاسخ به اطلاعيه فدراسيون و سازمان مبني بر تحريم، تدارك مفصلي داشت اما درست در لحظاتي كه عادل بايد در باكس مونتاژ برنامه، مصاحبه را سر هم مي‌كرد تا به ناظر پخش برساند، مصالح اداري و البته مملكتي سناريوي اوليه را تغيير دادند و فردوسي‌پور كه صبح دوشنبه با انرژي بسيار به جام‌جم رفته بود، برنامه را با تاخير و چهره‌اي ماتم‌زده آغاز كرد. او و هوشنگ نصيرزاده، روبه‌روي هم سردترين 90 تاريخ را كليد زدند و عامدانه هواي سرد استوديو 14 را به خانه بينندگان فرستادند. نكته جالب، جملات بريده و نسبتا شجاعانه عادل در لحظات پاياني بود. او از «آزادي» گفت و كاغذي را كه براي پايان‌بندي به دستش داده بودند، طوري خواند كه همه متوجه دستوري بودن آن شدند.

ناراحتي او تا‌ آنجا بود كه حتي اجازه عكاسي به عكاس روزنامه جام‌جم را نداد. عكاسي كه تمام تلاش خود را براي ثبت تصوير صورت اصلاح‌نكرده و تكيده عادل كرد...

 كي بود مرا هل داد؟
 
BBC، بنگاه خبر پراكني بريتانيا مدتي است كه پخش برنامه‌هاي فارسي را در يك شبكه مستقل آغاز كرده است. اگر تعارف را كنار بگذاريم، ايراني‌ها نه از منزل همسايه محترم كه از منازل خود هر شب به تماشاي اين برنامه‌ها مي‌نشينند. اين شبكه كه سر و صداي زيادي حداقل در ميان جامعه ايراني خارج از كشور ايجاد كرده، بدون شك به‌دنبال سهم مهمي از بازار بزرگ مخاطبان ساكن ايران است. جالب اينكه BBC در دو برنامه جداگانه به 90 و ماجراهاي كشدارش با مسئولان فوتبال ايران پرداخت و دو تحليل متفاوت درباره آن ارائه داد. در اين شرايط و در حالي كه اكثريت ايرانيان بي‌توجه به محصولات اين شبكه و كانال‌هاي مشابه و غيرمشابه فارسي‌زبان در انتظار آغاز 90 بودند، از رويكرد خلق‌الساعه اين برنامه متعجب شدند. برنامه‌اي كه گرچه در 10 سال گذشته از تمامي خطوط قرمز ورزشي و اجتماعي گذر كرد اما در تلاش هميشگي براي حفظ فاصله با سياست، سرانجام به بدگماني اداره‌كنندگان اصلي باخت.

طبيعي است وقتي BBC از 90 حرف مي‌زند، موضوع سياسي شده؛ اگرچه عادل فردوسي‌پور با سكوت كامل در هفته گذشته، كوچك‌ترين گاردي مقابل هيچ‌كس نگرفته بود تا احيانا پايش به معركه سياست‌بازان باز نشود اما 90 اين هفته حكايت سقوط مرد ساده‌دل به داخل آبشار نياگارا بود. همان كه بعد از بيرون‌كشيده‌شدن از آب، ميان تشويق مردم، پي آن كسي مي‌گشت كه به داخل آبشار هلش داد!

 داستان آشنا

داستان 90، در اين يكي، دو هفته داستان آشناي جامعه ماست كه با همان موتيف‌ها تكرار شد:
-  اين داستان برنامه‌اي بود كه ظاهرا براي مرزشكني در «حدودي ديگر» تعريف شده است. حدودي كه شامل دعواهاي سطح پايين داوري و طنازي از عرصه‌هايي است كه به تعبير دوستان حاضر در مقامات بالا، دستاوردهاي مملكت را زير سوال نبرد و باعث تنش‌هاي مديريتي در حوزه‌هاي مردمي‌اي مثل فوتبال شد.
- اين داستان چهره‌‌اي بود كه با استعداد و هوش ذاتي و سواد قابل رشكش، تبديل به يكي از چند چهره محبوب تلويزيوني در ايران شده اما سرانجام براي پيشروي‌اش بايد حدي تعيين كرد. شايد وظيفه‌اي كه براي او مقدر شده، اين است كه تهيه‌كننده يك برنامه سرگرم‌كننده جذاب باشد نه برنامه‌‌اي كه با رداي مخالف جلب‌توجه كند.
- اين داستان مديراني بود كه در نهايت پاي يكي از سالم‌ترين و بهترين كارمندان خود در مجموعه عريض و طويل صداوسيما نايستادند. البته حقيقت اين است كه مدير شبكه سوم سيما كه به استقلال كامل مشهور است، با جميع اتفاقات چاره‌‌اي هم جز اين نداشت. چرا كه، پاي 90 به جرياني باز شده بود كه همسويي با آن به صلاح هيچ‌كس نبود.



***


بپرس پنالتي بود؟ پنالتي نبود؟ 


آشفتگي، چهره دلخور و آن جملات پاياني‌اش كه گفت:«اگر عمري باقي بماند و اگر باز هم ممكن باشد كه روي اين صندلي از حقانيت دفاع كنيم...» باعث شد كه عادل فردوسي‌پور را بيش از هميشه دوست بدارم. اگرچه او مي‌توانست مثل هميشه شاداب و باطراوت، با صورت تراشيده و فارغ از تهمت‌ها و تهديدها چهره مقتدري از خود به مخاطب نشان دهد اما واكنش ناخودآگاه او واقعي‌تر و دوست‌داشتني‌تر بود.
عادل فردوسي‌پور، تنها چهره‌اي كه در تلويزيون اين ساليان سال، در ذهنم مخدوش نشده و دست‌كم به شدت مايوسم نكرده، دوشنبه شب اين هفته بيش از هميشه دل ربود، آنگاه كه از او مرد رسانه‌اي با ايده‌هاي آزادمنشانه‌اي در مقايسه با ساير همكارانش در سيماي ايران ساخته شد. مخالفانش از چه تدبير اندكي برخوردار بودند كه عادل‌فردوسي‌پور را اينچنين به عرش بردند، در حالي كه مي‌خواستند با او بجنگند و تحريمش كنند.
قطع خط ارتباطي براي ارسال sms به برنامه 90 اگر كوششي براي جلوگيري از نمايش ركوردشكني اين برنامه بود، چه كوشش بيهوده‌اي به نظر رسيد، عادل فردوسي‌پور بيش از هميشه بدون آنكه چند ميليون sms دريافت كند، تاييد شد و اين سياست‌ورزي مخالفان 90 چه نابخردانه بود.
به جنگ رسانه رفتن با اين تدبيرها، جز شكست چه ارمغاني دارد؟ تحريم 90، آنچه امكان‌پذير تصور نمي‌شود، اگر از سوي دستگاه‌هاي ورزش مطرح شده، اوج بي‌ظرفيتي در مقابل چند جمله انتقادآميز مجري يك برنامه تلويزيوني را به ما گوشزد مي‌كند و در واقع شايد طرح اين تحريم با هدف به وحشت انداختن فعالان جدي حوزه رسانه‌هاي ورزشي است، آنچه خودسانسوري ديگران را بايد باعث شود. بي‌ترديد نقد حوزه ورزش از نقد هر حوزه ديگري بي‌پرواتر است و حتي در بسياري حوزه‌ها هيچ‌گاه بي‌پروايي نديده‌ايم. آنچنان كه فرياد كشيدن تماشاگران در ورزشگاه‌ها، ايجاد فرصت‌آزادي در اين بازي بزرگ را يادآور مي‌شود، براي اهالي رسانه در اين حوزه نيز فرصت‌هاي حداقلي منتقد بودن را پديد مي‌آورد اما وجود چنين فرصتي هر چند اندك را انگار سياست‌ورزان ورزش برنمي‌تابند و اين چه غم‌انگيز است.
در آخرين شماره ماهنامه فيلم، سعيد قطبي‌زاده از كوشش تعدادي از همكارانش كه سابقه برنامه‌سازي در تلويزيون هم داشته‌اند براي توليد برنامه‌اي مشابه 90 درباره وقايع و حواشي سينما خبر داده، كوششي كه هرگز نتيجه نداده و نويسنده مجله فيلم را با اين پرسش مواجه مي‌كند كه چرا رسانه ملي براي ساخته شدن چنين برنامه‌اي مقاومت نشان مي‌دهد. اما در فوتبال نه تنها قدر 90 دانسته نمي‌شود بلكه خيال خام تحريم آن نيز به سر مخالفانش خطور مي‌كند. سينما، حسرت 90 را مي‌خورد و فوتبال به تحريم 90 مي‌انديشد!
90 در حالي اينچنين منتقد جلوه مي‌يابد و از سوي فدراسيون فوتبال و سازمان ورزش مزاحم ناميده مي‌شود كه اتفاقا هيچ‌گاه منتقد حوزه مديريت ورزش ايران نبوده. اين نكته‌اي است كه نگارنده اين يادداشت چندي پيش نيز به آن اشاره كرده بود و اكنون تكرارش مي‌كند. برنامه 90 اين روزها فقط به دليل چند كنايه‌اش تهديد به تحريم هم مي‌شود، در حالي كه همواره سرش به نقد داوري گرم است و هميشه منتقد عادل‌فردوسي‌پور بودم كه چرا به حوزه‌هاي ديگر سرك نمي‌كشد و از فرصت بحث و انتقاد و تفسير در حوزه‌هاي ديگر در اين پرمخاطب‌ترين برنامه ورزشي سيما بهره‌اي نصيب ورزش نمي‌كند و البته همواره مي‌دانستم كه سرك كشيدن 90 به گوشه‌هاي تاريك‌تر فوتبال همانا و عمر كوتاه 90 نيز همانا!
بله، 90 در چنين فضايي بايد همواره اين پرسش را مطرح كند كه «پنالتي بود؟ پنالتي نبود؟» و پي يافتن پاسخ اين پرسش باشد وگرنه عادل فردوسي‌پور پيش از اينها به اينجا مي‌رسيد كه دلخور و آشفته بگويد:«اگر عمري باقي بماند...»اين واقعيت تلخ، نااميد كننده است اما كار ما از نااميد شدن بابت اين نكات، ديرگاهي است كه گذشته!
در فوتبالي كه پر از مشكلات زيرساختي است، پر از مديران ناوارد است و به در جا  زدن‌هايش دل بسته‌ايم و وحشت‌زده از پسرفت به آينده‌اي نامعلوم نگاه مي‌كنيم، در فوتبالي كه چند ماه درباره خصوصي‌سازي در آن بحث مي‌شود و سپس خبر فروش دو تيم بزرگش به وزارتخانه‌ها شنيده مي‌شود، در فوتبالي كه اساس فعاليت چندين تيمش زير سوال است، چون يك دستگاه دولتي چندين تيم در يك ليگ دارد و حتي سازمان ورزش نيز اداره كننده دو تيم است، پرمخاطب‌ترين برنامه تلويزيون را سوق مي‌دهيم به اين سو كه بپرسد«پنالتي بود؟ پنالتي نبود؟»
با اين همه نابساماني واين همه سوء مديريت چه خوش اشتها هستيم كه چند كنايه را هضم نمي‌كنيم و شكم خود را فقط براي تمجيدهاي مجريان برنامه‌هايي مثل «ورزش و مسئولان» و «ورزش از نگاه مسئولان» صابون مي‌زنيم! (اينها عنوان‌هاي كنايه‌آميز دو برنامه ورزشي است كه مشتاقم هميشه از آنها با اين عنوان‌ها ياد كنم.)
ملالي نيست از اينكه مسئولاني از انتقادناپذير بودن خود پرده بردارند. غافلگير نشده‌ايم چون پشت پرده پيش از اين پرده‌برداري نمايان بود.



دنیای فوتبال


authorنوشته:بابک date تاریخ:1387/11/2 | comment نظرات [ 0 ]
entryچرا پرسپوليس شل است؟

پرسپوليس شدت ندارد، شدت داشتن، يعني توپ را با تمام قدرت از منطقه خطر دور كني. يعني مدافع مياني تيمت، با يك چشم غره، به هافبك جلوي خودش يادآوري كند كه نبايد توپ را لو بدهد. با شدت بازي كردن، يعني «مردانه» بازي كردن. فوتبال ورزش مردانه‌‌اي است. خشونت منطقي دارد و منطقش هم خشن است. پرسپوليس، با شدت بازي نمي‌كند. شل و ول بازي مي‌كند. باختش به ابومسلم و ذوب‌آهن، شل بودنش را نشان مي‌دهد ضربات خلعتبري حتي به تور دروازه پرسپوليس هم نمي‌رسد. پرسپوليس سه گل «يواش» مي‌خورد و وا مي‌رود، باخت‌هاي پرسپوليس به فولاد، ابومسلم، ملوان و ذوب‌آهن، شل و ول بودن اين تيم را فرياد مي‌زند.
 چرا پرسپوليس، شل است؟ اگر 20 سال باسبك نا متعارف و منفي زندگي كني، ذهنيت منفي را به پنجره نگاه ديگران مي‌چسباني. اگر بعد از 20 سال، ناگهان تصميم بگيري سازش با برخي مطبوعاتي‌ها را كنار بگذاري،‌اگر دور باج دادن را خط كشيده باشي، اگر خيلي چيزهاي منفي را از خونت بيرون كرده باشي؛ باز همان نگاه منفي گذشته را به خود مي‌بيني. محمد علي‌آبادي براي پاك كردن حبيب‌كاشاني از آرشيو ذهن هواداران پرسپوليس، سراغ داريوش مصطفوي رفت. سراغ مردي كه فوتبال ايران، با او تاريخي دور و عميق دارد. تاريخي كه پر از منفي‌هاي بزرگ است. گاهي براي تغيير دادن ذهنيت ديگران، دير شده است. ديگر باور نمي‌كنند؛«نه، تو هماني كه بودي...» علي‌آبادي با فرستادن مصطفوي به پرسپوليس، بار منفي را به اردوي پرسپوليس تزريق كرد.

 چرا پرسپوليس، شل است؟  شانس، ‌بيشتر سراغ كسي و تيمي مي‌رود كه تمركز دارد. فوتبال آلمان، يك ضرب‌المثل فوتبالي دارد:«تيمي قهرمان مي‌شود كه در آن، انرژي بالقوه دعوا و انفجار وجود داشته باشد.» فصل قبل مرزبان و استيلي، با قطبي دعوا داشتند، هر دو گروه در كار و دعواي خودشان، تمركز داشتند. در ضرب‌المثل آلماني، بايد به واژه «باالقوه» توجه كنيم. اگر دعوا و انفجار بالقوه، به فعل برسد كه ديگر تيم منفجر مي‌شود و از دست مي‌رود. انرژي بالقوه، يعني زمين گرم شود و گرم‌تر؛ اما به زلزله منجر نشود. پرسپوليس فصل قبل حتي به انفجار هم رسيد اما چند هفته مانده به پايان ليگ، طرفين دعوا، تحت تاثير هدف مشترك، رفاقت استراتژيك پيدا كردند و شور را به بدنه تيم تزريق كردند. پرسپوليس فصل قبل گاهي شل مي‌شد، گاهي مي‌خوابيد اما وقتي هم بيدار مي‌شد؛ بدجور بيداري‌اش را به حريف تحميل مي‌كرد. اين فصل اما انرژي بالقوه دعوا، به سطح مديريت رسيد. بالقوه رفت كنار و دعوا به فعليت رسيد، علني شد، انفجار، زلزله... بعد از زلزله، مرگ نزديك است.

 پرسپوليس، شل است. چرا؟ افشين پيرواني كم‌تجربه است. مثل گلر 20 ساله‌اي است كه گل‌هاي بدي مي‌خورد اما همه مي‌دانند بايد منتظر بمانند تا دروازه‌بان خوبي از دل گل‌هاي بد بيرون بيايد. مثل عليرضا حقيقي. خيلي‌ها از همين حالا، او را در چارچوب دروازه تيم ملي مي‌بينند. حقيقي هنوز از فاز «خوردن گل‌هاي بد» عبور نكرده است. ته‌ته مربيگري و كارگرداني و نويسندگي، يك غريزه پرشور است كه صاحب اثر نمي‌تواند، آن را به ديگران انتقال دهد. وونگ‌كار واي، كارگردان موفق هنگ‌كنگي پس از درخشش با «2046» و «در حال هواي عشق» مي‌گويد:«ببينيد اغلب مواقع من فقط مي‌دانم چه كاري غلط است و نمي‌دانم كار درست چيست. حسم به من مي‌گويد دوربين نبايد اينجا باشد. پس دوربين بايد يك جاي ديگر قرار بگيرد. بعد از فيلمبرداري، مي‌بينم كار خوب در آمده...» اين غريزه قدرتمند و غير قابل انتقال يك كارگردان است. افشين پيرواني نياز دارد «سخت‌گيري رفتاري و رسانه‌اي» را وارد خونش كند و غريزه‌اش را در اين زمينه قوي كند.

فوتبال پرسپوليس شديد نيست، به تمام دلايل مديريتي و فني كه گفته شد. حالا اما به اينجا رسيده‌ايم. افشين پيرواني اينجا ايستاده است. مي‌خواهد چه كار كند؟ مي‌خواهد به فوتبال شل و ول و خنثي تيمش افتخار كند؟ مي‌خواهد به پرسپوليسي كه خيلي راحت، باخت را مي‌پذيرد؛ افتخار كند؟ نمي‌خواهد اخم كند؟ از آن اخم‌هايي كه ابروها را در هم فرو مي‌برد. نمي‌خواهد خشونت منطقي و منطق خشونت‌آلود را وارد رفتار و روحيه‌اش كند تا پرسپوليس كه ذاتا تيمي خشن است با عصبانيت منطقي و با خودخواهي قهرمانانه، سه امتيازها را درو كند؟ راستي افشين كه نمي‌خواهد به آنجا برسد، كجا؟ همان جايي كه داريوش مصطفوي رسيده است. افشين كه نمي‌خواهد 10 سال بعد هر جا رفت، بشنود كه:«پيرواني از همان اول هم خشونت رفتاري نداشت.» حالا توچشم‌هايت از زور نادرستي حرف ديگران، سرخ شده؛ خشم تمام وجودت را گرفته. در دلت آشوب است. مي‌خواهي فرياد بزني شايد حتي بخواهي گردن طرف را بشكني.

زبانت اما ايستاده؛ با تاريخ چه مي‌كني؟ زورش زياد است تاريخ

authorنوشته:بابک date تاریخ:1387/10/16 | comment نظرات [ 0 ]



Rss | Hpage | Favorite | Email
Copyright © 2006-2008 Infotec™ Template Design:Infotec
.تمامی حقوق مطالب، تصاویر برای این وبلاگ محفوظ است، نقل و استفاده از آنها در سایت ها و نشریات تنها با اجازه مدیران امکانپذیز میباشد